آنجا نشيند ، و صفايش به درجهاى كه نقش درهم در زير آب مىنمود . مأمون ملعون در كنار چشمه نشسته بود كه ماهيى ظاهر شد كه طولش يك ذرع بود ، و در سفيدى مانند سبيكهء نقره بود . فرمود كه آن ماهى را بگيرند . پس يكى از فرّاشان به آن چشمه داخل شده ماهى را گرفت . ماهى اضطراب نموده از دست فرّاش بدر رفته ، آنچنان در آب افتاد كه رشحات آب به مأمون ملعون رسيده جامهء مأمون تر شد . و باز فرّاش در آن چشمه رفته ، ماهى را بيرون آورد . مأمون فرمود كه آن را بريان كنند . پسلرزه بر مأمون افتاد تا آنكه لحافها بر او پوشيدند . فرياد مىكرد كه : البرد البرد ، و بعد از آن او را به خيمه برده ، به دورش چند جا آتش افروختند . آنگاه ماهى را بريان كرده حاضر كردند . مأمون نتوانست كه از آن بچشد و چون مرضش اشتداد يافت معتصم كه برادر مأمون بود از بختيشوع طبيب و ابن ماسوله پرسيد كه آيا مأمون شفا مىيابد ؟ هر يك از ايشان يك دست مأمون ملعون را گرفتند و حركات مجسّهاش را « 5 » خارج از حدّ اعتدال يافتند و منذر به فنا و انحلال ؛ و عرقى مانند لعاب از تمام بدن مأمون ملعون در آن زمان روان گشته بود . معتصم ملعون از آن پرسيد ، با او گفتند ، و مأمون ملعون بيهوش شده بود . به هوش آمده اسيران روم را طلبيده پرسيد كه معنى « قشيره » كه قبل از اين ، اين چشمه را به آن نام مىخواندهاند ، چيست ؟ در جواب گفتند : مدّ رجليك ، يعنى دراز كن هر دو پايت را . مأمون ملعون را اين سخن به فال بد آمده باز پرسيد كه نام اين موضع چيست ؟ گفتند : « رقّه » ، و حال آنكه در زايچهء طالع مأمون ملعون نوشته بود كه فوت او در موضع رقّه واقع شود ؛ و از اين [ جهت ] در شهر رقّه كه از شهرهاى جزيرهء عرب است ، هرگز اقامت نمىنمود . و مسعودى - عليه الرّحمة - مىفرمايد : « 6 » « و قد قيل ان اسم البديدون تفسيره مدّ رجليك و اللّه اعلم بحقيقة ذلك » چون مأمون ملعون فوت شد ، او را به طرسوس برده ، دفن كردند . سابع عشر سنه ثمان و عشر و مأتين بود كه مأمون
أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة 219
مساهمون: محمد بن اسحاق بن محمد الحموي
ص٢١٩
هامش
( 5 ) مجس و مجسّه ( م . ج . س ) محل لمس ، جاى دست ماليدن ، به معنى سينه ، و به معنى محل نبض نيز گفته شده .
( 6 ) مروج الذهب ص 457 ج 3 - بيروت - دار الاندلس .