تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
متقبّل شو كه چون من از اين جهان فانى به عالم باقى نقل نمايم ، مسند خلافت را به يمن قدم مباركت زيب و زينت بخشى . آن حضرت به اين امر نيز رضا نمىداد ، تا آنكه مأمون سخنان تهديدآميز به ميان آورد ، و چون مبالغه و تهديد از حدّ گذشت و حرف قبول بر زبان مبارك آن حضرت جارى گشت ، به اطراف و اقطار ديار اسلام فرستاد تا اكثر بنى عبّاس را در مرو حاضر كردند . مروى است كه در آن وقت ، سى و سه هزار تن از آل عبّاس در مرو جمع آمدند و مأمون در روز پنجشنبه سال دويست و يكم از هجرت ، آن حضرت را ولى عهد گردانيده ، امر كرد كه پسرش عبّاس با امام - عليه السلام - بيعت كرد ؛ بعد از آن ساير بنى عبّاس و تمامى قواد لشكر و امراء عرب كه جمع آمده بودند ، آنگاه عامّهء خلق . و مأمون تغيير لباس سياه - كه شعار عبّاسيان بود - كرده ، لباس علويان پوشيده فرمود كه حضّار اعلام و ثياب سود را به رايات و لباس سبز مبدّل كردند ، و فرامين و احكام به تمامى بلاد اسلام فرستاده حكم كردند تا مردمان تغيير لباس نمايند و به جاى رايات سياه ، علمهاى سبز نصب كنند و شعرا و خطبا در تهنيت حضرت امام رضا - عليه السلام - خطبه [ ها ] و قصايد انشا نمايند . روايت است كه در اثناى اين تهنيت ، يكى از شيعه را كه از اين معنى بغايت شادكام بود و اظهار مسرّت تمام مىنمود ، آن جناب نزد خود خواند و فرمود كه اين امر تمام نمىشود ، اينهمه خوش‌حالى چرا مىنمايى ؟ آورده‌اند چون اندك مدّتى بر آن گذشت ، مأمون از آن حضرت التماس كرد كه مىخواهم در روز عيدى كه مىآيد ، به عيدگاه رفته با مردم نماز گزارى . آن حضرت فرمود كه به شرطى قبول مىكنم كه بر اسلوب حضرت رسول و اجداد خود به آن امر قيام نمايم . مأمون قبول كرده ، فرمود كه صباح عيد سپاه و خدم و خيل و حشم او بر در خانهء حضرت امام رضا - عليه السلام - حاضر شوند . همه صبح عيد حاضر شدند ؛ جامه‌هاى فاخر در بر و عمامه‌هاى رنگين بر سر و اسبان تازىنژاد در زير زينهاى زر . حضرت امام - عليه السلام - چندان توقّف فرمود كه آفتاب به مقدار نيزه‌اى بلند شد . غسل نمود و ثياب مطهّرهء خود