تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨

را در پوشيد ، عمامهء مبارك بر سر بست ، و علاقه‌اى « 3 » بر سينهء مبارك انداخت و علاقه‌اى بر پشت انداخت ، و پاى برهنه تكبيرگويان از خانه بيرون آمد . امرا و نوّاب و اصحاب اعتماد مأمون بالتّمام خود را از اسبان انداختند ، و صغير و كبير آن خطّه آواز به تكبير بلند كردند ، و غلغلهء تكبير به فلك اثير رسيد . چون مأمون خبر يافت ، كس فرستاد و آن حضرت را از رفتن به مصلّى منع كرد ، و آن حضرت به منزل مراجعت فرمود . و در سال دويست و سيّم ، مأمون آن حضرت را با خود برداشته متوجّه بغداد شد به سببى كه در « منهج النّجات » مرقوم كلك بيان گشته . و چون به طوس رسيد ، چند روزى در آن ديار رحل اقامت افكند تا آن امام - عليه السلام - را در آن بلده شهيد ساخت ، و آن جناب در موضع سناباد مدفون گشت ، و مأمون ملعون باز لباس سياه عبّاسى در پوشيده ترك لباس سبز علوى نمود . مروى است از ابا صلت هروى كه گفت : وقتى در ايّام صحّت ، حضرت امام رضا - عليه السلام - مرا فرمود كه رفتم و از چهار طرف مقبرهء هارون الرّشيد خاك آوردم ، يك به يك را مىبوييد و مىانداخت . چون خاكى كه از طرف پشت قبر هارون الرّشيد برداشته بودم بوييد ، فرمود كه زود باشد كه خواهند مرا اينجا دفن كنند . چون قدرى بكنند ، سنگى ظاهر شود كه اگر تمام ميتين‌هايى « 4 » كه در خراسان باشد بيارند بر شكستن آن قدرت نيابند . چون خاكى كه از طرف پيش قبر هارون برداشته بودم بوييد ، فرمود كه [ قبر من اينجا خواهد بود . چون ] « 5 » قبر حفر كنند ، از بالاى سر من رطوبتى ظاهر شود . آنچه تو را تعليم مىدهم ، بايد كه بگويى ؛ كه چون بگويى آب بجوشد ، چنان كه لحد پر شود پس ماهيا [ ن ] خرد در آن آب ظاهر شوند . مقدارى نان داد كه اين را خورد كن و بخورد ايشان ده . چون نانها را تمام بخورند ، ماهيى بزرگ ظاهر

هامش
( 3 ) علاقه ( ع ) رشته و بندى كه چيزى به آن بياويزند .
( 4 ) ميتين ( م . ت ) كلنگ ، تيشه يا ميله كه با آن سنگ مىتراشند .
( 5 ) فقط در نسخهء « ب » .