عليه و آله و سلّم - ] « 41 » فرمود كه اى جبرئيل ، اين چه پوشش است ؟ گفت پوشش فرز [ ند ] ان عمّت عبّاس ، يا محمد ! واى بر فرزندان تو از فرزندان عمّت عبّاس ! پس بيرون آمد پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - و با عبّاس گفت كه اى عم ، واى بر فرزندان من از فرزندان تو ! عبّاس گفت : يا رسول اللّه ، آيا من قطع كنم نفس خود را ؟ پيغمبر فرمود كه جارى شد فلم تقدير به آن . » . گوئيا جبرئيل به آن زىّ و پوشش از آن جهت به حضرت رسالت پناه - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - نزول نمود كه بعد از آنكه آن حضرت سؤال نمايد ، آن جناب را خبر دهد كه بنى عبّاس بر اولاد اطهار آن سرور ظلمها خواهند كرد . باز نواصب از غايت شقاوت افترا زدند بر حضرت امير المؤمنين - عليه السلام - در تعريف ابو مسلم مروزى و خلفاى بنى عبّاس . چنان كه مىگويد كه روزى از روزهاى حرب صفّين امير المؤمنين - عليه السلام - فرمود كه : « وا أبا مسلماه ؟ » يعنى : « ابو مسلم كجاست ؟ » محمد بن الحنفيه گفت : وى در آخر صفوف است . فرمود كه : اى فرزند ، مراد من ابو مسلم خولانى نيست ، مقصود من صاحب جيش ماست كه از جانب مشرق با رايات سياه بيرون آمده ، و چندان محاربه كند كه خداى تعالى به واسطه وى حق را در مركز خود قرار دهد . خوشا وقت آنها كه با وى موافقت نموده در اعلاى دين و نگونسازى ظالمان جدّ و جهد نمايند . غرض آن بدبختان از اين افترا كه بر امير مؤمنان - عليه السلام - زدهاند ، آن است كه گويند آن حضرت شهادت داد كه خلفاى بنى عبّاس بر حقاند . پس اينكه خلافت بر ايشان رسيد ، حق در مركز خود قرار گرفت . پس بدا حال طايفهاى كه بر خدا و ملائكه و مصطفى و مرتضى افترا زنند در مدح ظالمان و مخالفان اهل البيت . بدان اى شيعهء صافىعقيده كه مخالفان اهل البيت همگى ملعونند . خصوصا آن كسانى كه ظلم بر آن حضرات عالى درجات كردهاند و حق ايشان را به ناحق گرفته ، و كسانى كه راه امداد و يارى و طريق اعانت و
أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة 185
مساهمون: محمد بن اسحاق بن محمد الحموي
ص١٨٥
هامش
( 41 ) فقط در نسخهء « ب » .