آن عبّاس بيتى چند در مدح پيغمبر گفت . پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - فرمود كه اى عم ! آيا جايزه ندهم به تو ؟ گفت : يا رسول اللّه ! يا رسول اللّه ! بده . گفت : خدا فتح اين امر به من كرد ، و زود باشد كه ختم اين امر كند به فرزندان تو . و باز اين كذّاب ملعون مىگويد كه در روايت ديگر است كه جبرئيل به پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - نازل شد و قباى سياهى پوشيده بود و عمامهء سياهى بر سر داشت . پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - پرسيد كه اين چه پوشش است ؟ جبرئيل گفت : يا محمد ، زمانى بر مردم بيايد كه عزيز كنند گروهى اسلام را به اين سياهى ! پيغمبر پرسيد كه رياست ايشان به كه متعلّق باشد ؟ جبرئيل گفت : اهل كمربندها ، از آنجانب رود جيحون ، دهقانان صغد و ترك » . پس ملاحظه نماى كه اين بدبختان تا چه مرتبه غلوّ نمودهاند در دوستى مخالفان اهل البيت ، كه گاه مىگويند حسين بن على بن ابى طالب - عليه السلام - اهليّت خلافت و امامت نداشت ، و مستحق آن نبود ، و بنى عبّاس اهل و مستحق آن بودند ؛ و گاه افترا بر خدا و رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - و جبرئيل - عليه السلام - مىزنند در مدح بنى عبّاس ، كه از سختترين مخالفان اهل البيت بودند . امّا نزول جبرئيل در مادّهء بنى عبّاس بر وجهى كه محمد بن بابويه قمى در من لا يحضره الفقيه آورده ، چنان است كه : روى انّه هبط جبرئيل على رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - فى قباء اسود و منطقة فيها خنجر ، فقال يا جبرئيل ما هذا الزّىّ ؟ فقال زىّ ولد عمّك العبّاس يا محمّد ! ويل لولدك من ولد عمك العبّاس ! فخرج النّبىّ - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - الى العبّاس ، فقال : يا عم ، ويل لولدى من ولدك ! فقال : يا رسول اللّه ، أ فأجب « * » نفسى ؟ فقال : جرى القلم بما فيه . » يعنى : « جبرئيل فرود آمد به پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - [ و پوشيده بود قباى سياهى و كمربندى و بر آن كمربند خنجرى بود . پيغمبر - صلّى اللّه
أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة 184
مساهمون: محمد بن اسحاق بن محمد الحموي
ص١٨٤
هامش
* اين كلمه به معنى « أ فأخصى » است .