ابو مسلم گفت : وا نفساه ! ابو جعفر لگدى ديگر بر سرش زده گفت : « يا ابن الخبيثه ! فعال الجبّارين و جزع الصّبيان ؟ » يعنى : « اى پسر خبيثه ، به فعل گردنكشان اقدام مىنمايى ، و جزع كودكان پيش مىآورى ؟ » ابو مسلم گفت : « ابقنى لعدوّك يا أمير المؤمنين . » يعنى : « باقى گذار مرا از براى دفع كردن دشمنانت ، اى امير المؤمنين . » ابو جعفر گفت : « اىّ عدو اعدى منك ؟ » يعنى : « كدام دشمن از تو دشمنتر است ؟ » آخرين سخنش همين بود . پس شمشيرها پياپى شده كارش به اتمام رسيد . ابو جعفر در آن حالت اين ابيات مىخواند :
زعمت ان الدّين لا ينقضى * فاكتل بما كلت أبا مجرم
« 38 »
اشرب كئوسا كنت تسقى بها « 39 » * أمرّ فى الحلق من العلقم
حتّى متى تضمر بغضا لنا * و أنت فى النّاس بنا تنتمى
فتدّعى الأمر و من بعده * تزعم حل الاله بمجرم
« 40 » بعد از آن فرمود كه او را در آن بساطى كه بر سر آن كشته شده بود ، پيچيده در گوشهء همان حجره انداختند . در آن هنگام موسى بن عيسى كه پسر عم ابو جعفر بود از در درآمده پرسيد كه ابو مسلم كجاست ؟ ابو جعفر گفت : « ها هو ملفوف فى ذلك البساط . » يعنى : « اينك پيچيده شده است در اين گليم . » موسى بن عيسى گفت : ابو مسلم را كشتى ؟ اكنون چارهء هزار سرهنگ او كه بر در اين قصر ايستادهاند و به الوهيّتش اعتراف دارند چون مىكنى ؟ ابو جعفر حاجب را بيرون فرستاد كه با مردم ابو مسلم گفت كه خليفه مىگويد كه : ابو مسلم بندهاى بود ، از حدّ خود تجاوز نموده جزاى اعمال و پاداش افعال خود يافت . شما دل خوش داريد كه اگر قبل از اين ملازم ابو مسلم بوديد ، من بعد ملازم ما خواهيد بود ؛ و در آن اثنا سر ابو مسلم را
هامش
( 38 ) « كامل » : « فاستوف بالكيل أبا مجرم » ؛ الروض المعطار : « فاستوف بالصاع . . . » .
( 39 ) « كامل » : « سقيت كأسا كنت تسقى بها » .
( 40 ) اين مصرع در اصل هر دو نسخه چنين است . و آن را در مأخذى نيافتم تا بتوانم تصحيح كنم .