- عليه السلام - فرستاده آن حضرت را تكليف خلافت نمود ، و ابو اسحاق را به بهانهء استمزاج نزد ابو جعفر دوانيقى فرستاد ، و منتظر بود كه معلوم نمايد كه فريبش در حضرت صادق - عليه السلام - اثر مىكند يا نه ؟ امّا قاصد چون به مدينه رسيد ، به مجلس آن حضرت درآمده گفت : از پيش ابو مسلم نامهاى آوردهام . چون آن حضرت بر مضمون نامه و ما فى الضّمير ابو مسلم مطّلع بود ، نامه از او نگرفت ؛ و به او از روى خشم گفت كه : بيرون رو از اين مجلس . و مؤيد اين روايت است آنچه ثقة الاسلام محمّد بن يعقوب كلينى در روضهء كافى روايت كرده به اسناد از فضل كاتب كه او گفت : « كنت عند أبى عبد اللّه - عليه السلام - ، فأتاه كتاب أبى مسلم ، فقال ليس لكتابك جواب اخرج عنّا فجعلنا نسارّ بعضنا بعضا ، فقال أىّ شىء تسارّون يا فضل ؟ ان الله عزّ و جل ذكره لا يعجل لعجلة العباد و لإزالة . جبل عن موضعه أيسر من زوال ملك لم ينقض أجله » . يعنى : « نزد ابى عبد اللّه جعفر بن محمّد الصّادق - عليه السلام - بودم كه رسيد به آن حضرت نامهء ابو مسلم . پس گفت آن حضرت با قاصد كه : كتابت تو را جواب نيست ، بيرون رو از مجلس ما . فضل مىگويد كه بعضى از ما با بعضى سرگوشى مىنموديم و به پنهانى سخن مىگفتيم . پس گفت آن حضرت كه چه چيز در سرّ با هم مىگوييد اى فضل ؟ بدرستى كه خداى تعالى شتاب نمىنمايد به واسطهء شتاب كردن بندگان ؛ و هرآينه زايل گردانيدن كوه از جايش آسانتر است از زوال ملكى كه منقضى نشده باشد زمان آن ملك » . و عبارتى كه محمّد شهرستانى ، كه از جملهء مشاهير علماى مخالفين است ، در ملل و نحل « 36 » آورده كه : « و كان أبو مسلم صاحب الدّولة على مذهب الكيسانيّة فى الأوّل ، و اقتبس من دعاتهم العلوم الّتى اختصّوا بها ، و أحس منهم أن هذه العلوم
أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة 178
مساهمون: محمد بن اسحاق بن محمد الحموي
ص١٧٨
هامش
( 36 ) « ملل و نحل » شهرستانى ، تحقيق محمد سيد كيلانى ، چاپ مصر ، 1381 ه ( جزء اول ) ص 154 .