تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩

مستودعة فيهم ، فكان يطلب المستقرّ فيه ، فنفذ « 37 » الى الصّادق جعفر بن محمّد [ رضى الله عنهما ] : إنّى قد أظهرت الكلمة و دعوت النّاس عن موالاة بنى اميّه الى موالاة أهل البيت ، فان رغبت فيه ، فلا مزيد عليك . فكتب اليه الصّادق [ رضى الله عنه ] ما أنت من رجالى و لا الزّمان زمانى . فحاد أبو مسلم الى أبى العبّاس عبد الله بن محمّد السفّاح و قلّده أمر الخلافة » بيشتر كذب است و افترا ؛ زيرا كه ثقات رواة آورده‌اند كه پيش از ظهور ملك بنى عبّاس ، ابو سلمهء خلّال بود كه نامه‌اى به امام جعفر - عليه السلام - فرستاد ، و ابو مسلم آخر او را به همين سبب به قتل رسانيد . دگر آنكه ثقات و عدول روايت كرده‌اند ، و به تواتر رسيده كه لشكر خراسان چون به كوفه رسيدند ، حسن بن قحطبه و حميد بن قحطبه سفّاح را بر تخت نشانيدند . آنگاه نامه به ابو مسلم فرستاده ، او را مطّلع ساختند . پس ابو مسلم در آن وقت اظهار مذهب باطل خود كرده ، از براى سفّاح از اهل خراسان بيعت گرفت . با آنكه عبارت شهرستانى هم مشتمل است بر ذم ابو مسلم ، چه بر فرض صحّت قول او امام - عليه السلام - در جواب نامهء ابو مسلم نوشته خواهد بود كه تو از رجال ما ، يعنى شيعهء ما نيستى ؛ و كلام معجز نظام حضرت امير - عليه السلام - كه « و لإزالة جبل عن موضعه أيسر من زوال ملك لم ينقض أجله » چنان كه ثقة الاسلام روايت كرده ، دليلى است روشن و برهانى متين بر آنكه نامه فرستادن ابو مسلم بعد از استقرار ملك بنى عبّاس بوده . امّا ابو اسحاق چون به روميّهء مداين رسيد ، ابو جعفر او را نويدها داده با [ او ] گفت كه به هر نوع كه دانى و به هر حيله كه توانى ، بايد كه ابو مسلم را از رفتن به خراسان مانع شده او را به اين جانب رسانى و به عواطف ما اميدوار باشى . چون قاصد ابو مسلم كه به مدينه رفته بود ، مراجعت نمود و احوال گفت ، و ابو مسلم دانست كه حضرت امام جعفر - عليه السلام - را فريب نمىتوان داد ، به كار خود فرو ماند . مقارن اين حال ابو اسحاق از روميّهء مداين رسيده دمدمه و فسون تمام به كار برد تا ابو مسلم متوجّه روميّه شد ، و چون به آن بلده

هامش
( 37 ) « ملل و نحل » : « فبعث » .
أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة 179 | محمد بن اسحاق بن محمد الحموي