تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
كالانعام را به اين تزوير شيفته و رام و گرفتار دام خود مىگردانيدند . امّا چون محمّد بن علىّ بن عبد اللّه بن عبّاس مطّلع شد كه ابو عكرمه دوازده نقيب تعيين نموده است از اكابر اصحاب بيعت ، هفتاد تن را نقابت داد و به هر يك جداگانه دستور العملى فرستاد كه خلق را به چه منوال دعوت كرده ، با ايشان چگونه معاشرت نمايند . و در سنهء اثنى و مائه ، ابو عكرمه قحطبة بن شبيب و سليمان بن كثير و مالك بن هيثم را نزد محمّد بن على فرستاد كه اموال خمس را كه جمع كرده بودند ، به او رسانند ، و ابو مسلم را به ايشان همراه كرد . چون به مكّه رسيدند ، شبى نزد محمّد بن على رفته بوسه بر دست و پاى او دادند و آن مال را تسليم نمودند . محمّد ايشان را نوازش كرده ، چون چشمش بر ابو مسلم افتاد ، از احوال او استكشاف نمود ؛ گفتند سراج پسرى است ، بنى معقل مىگويند بنده و بندزادهء ماست ، و او مىگويد آزادم . محمّد با ايشان گفت كه از حال او غافل مباشيد كه نشان داده‌اند كه از مثل او كسى ، ما را فتح عظيم روى نمايد . بعد از آن وصيّت كرد كه اگر مرا حادثه‌اى پيش آيد ، بايد كه متابعت پسر [ م ] ابراهيم نماييد ، و اگر او را قضيّه‌اى روى دهد ، برادرش ابو العبّاس را امام و خليفه دانيد . و اين ابو العبّاس ، عبد اللّه بن محمّد است كه آخر به سفّاح ملقّب گشت ، و گاهى او را به مادرش نسبت داده عبد اللّه بن الحارثيه مىگفتند ؛ چنان كه گذشت . پس ايشان اجازت مراجعت خواسته ، به خراسان بازگشتند ؛ و در سنهء خمس و عشرين و مائه ، محمّد بن على بن عبد اللّه بن العبّاس بيمار شده ، ديگر باره وصيّت كرد كه بعد از من پسرم ابراهيم امام و خليفه است ، و اگر او را واقعه‌اى رسد ، بعد از او برادرش ابو العبّاس عبد اللّه بن الحارثيّه ؛ و در همان بيمارى درگذشت . چون اين خبر به داعيان رسيد ، سليمان بن كثير و قحطبة ابن شبيب و مالك بن هيثم با جمعى به عزم تعزيت از خراسان متوجّه مكّه شدند ؛ ابو مسلم نيز همراه بود . چون با ابراهيم ملاقات نموده مراسم تعزيت به جاى آوردند ، گفتند : اى امام دست بده تا با تو بيعت كنيم . ابراهيم دست داد ،