معقل حدّاد خواستگارى نموده ، مشروط به آنكه هر فرزندى كه متولّد شود ، بندهء معقل باشد ؛ و برخى را زعم آنكه بدون شرط ، آن كنيزك را خواسته ، و زمرهاى او را به سوء ولادت نسبت مىدادهاند ، و عبارت مسعودى - عليه الرّحمة - كه در مروج الذّهب تقرير فرموده ، مشير به همين ابهام است ؛ و آن عبارت اين است كه : « قد تنوزع فى أمر أبى مسلم ، فمن النّاس من رأى أنّه من العرب و منهم من رأى أنّه كان عبدا فأعتق . » يعنى : « نزاع كردهاند در امر ابو مسلم ، بعضى گفتهاند كه عرب بوده ، و بعضى گفتهاند بنده بود ، پس آزادى يافت » . و بعد از اين عبارت ، بر وجه توضيح بيان نموده كه : « و كان من اهل النّرس و الجامعين من قرية يقال لها خطرنيه و اليها يضاف الثياب النّرسيّة المعروفة بالخطرنى و ذلك من اعمال الكوفه و سوادها . » يعنى : « ابو مسلم از اهل نرس و جامعين بود ، از ديهى كه آن ديه را خطرنيه مىگفتند ، كه جامههاى نرسيّه كه معروف بود به « خطرنى » اضافه كرده مىشود به آن ديه ، و آن ديه از اعمال كوفه و سواد كوفه بود » . و مسعودى مذكور كه قائل اين عبارت است ، علىّ بن الحسين مسعودى است كه از اكابر علماى اماميّه است ، و در زمان غيبت صغراى حضرت صاحب بوده .
بالجمله ، بنى معقل مىگفتند كه ابو مسلم بندهء ماست ، و او دعواى حرّيت مىنمود ؛ و چون در خراسان قوّت گرفت و استيلا يافت ، دعوى كرد كه از فرزندان سليط بن عبد اللّه عبّاسم ؛ و سبب اين دعوى عنقريب مذكور گردد ؛ ان شاء اللّه تعالى .
آوردهاند كه چون ابو مسلم به وجود آمد ، احمد خطرنى به واسطهء تنگدستى ، و بعضى گفتهاند به سبب آنكه رقبهء فرزندش از قيد رقيّت آزاد باشد ، او را بر سر راهى افكنده ، مسلم نامى از رؤساى خطرنيه او را برداشته ، عبد الرّحمن نام كرد ، و به تربيتش مشغول شد . و روايت بعضى از مخالفين را انطباق تمام است ، از جمله صاحب كتاب « الانباء فى تاريخ الخلفاء » در آن كتاب آورده كه : « و كان أبو مسلم يلقّب به صاحب الدّولة و اسمه عبد الرّحمن و كان لقيطا ربّاه رجل من أهل الكوفة » . يعنى : « لقب ابو مسلم صاحب الدّوله
أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة 153
مساهمون: محمد بن اسحاق بن محمد الحموي
ص١٥٣