تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
بود و نامش عبد الرّحمن ، و او لقيطى بود كه پرورد او را مردى از اهل كوفه » . و لقيط ، كودكى را گويند كه مادرش او را بر سر راه انداخته باشد . و بعضى را عقيده آن بود كه مادرش از خوف خواجهء خود او را بر سر راه افكنده . امّا آنچه در ترجمهء « تاريخ طبرى » است كه : « ابو مسلم غلامى بود ، و سرّاجى كردى ، و نامش عبد الرّحمن مسلم بود ، و اندر خدمت گروهى از بنى عجل بود بخراسان » ، خالى از اندك خلافى نيست ؛ زيرا كه مسلم مربّى او بود ، و آنكه او گفته كه در خدمت گروهى از بنى عجل بود به خراسان ، مىتواند بود كه اشارت به آن باشد كه در خراسان چند وقتى در خدمت ابو عكرمه سراج عجلى و بعضى از خويشان او بود ؛ چنان كه مذكور شود ان شاء اللّه تعالى . بالجمله ، معقل را در خطرنيه ضيعتى بود ، به وسيلهء يكى از زارعانش بنى معقل بر اين حال مطّلع شده ، ابو مسلم را از مربّى او يعنى مسلم خطرنى طلب نمودند ، و مدّتى بين الطّرفين مناقشه بود . عاقبت مسلم خطرنى منزجر شده ، آن پسر شقاوت اثر را به بنى معقل تسليم كرد ، و علىّ بن معقل حدّاد عجلى بعد از فطام ، به تربيت آن مولود مردود اشتغال نمود . و پدر ابو مسلم يعنى احمد خطرنى همچنان در خدمت معقل حدّاد به سر مىبرد ، و گاهى ملازمت ابو عكرمه سراج مىنمود . و بعضى از اوقات كه احمد در خدمت ابو عكرمه بود ، ابو مسلم نزد او مىرفت ؛ و آهنگرى و سرّاجى ياد گرفت ، و چون به حدّ رشد رسيد ، مدّتى در خدمت ادريس بن معقل عجلى به سر برد . پس به محمّد ابن علىّ بن عبد اللّه بن عبّاس پيوست ، و بعد از فوت محمّد مذكور ، ابراهيم بن محمّد ، ابو مسلم را از جملهء داعيان گردانيده ، او را به دعوت اهل خراسان فرستاد ، تا در ارتفاع رايت دولت بنى عبّاس سعى بليغ به تقديم رسانيد ؛ و لهذا نزد طايفهء عبّاسيّه به « صاحب الدّعوة » و « صاحب الدّولة » ملقب گشت .

فصل در سبب رسيدن ابو مسلم به خدمت محمّد بن علىّ بن عبد اللّه بن عبّاس

مروى است كه چون محمّد بن على را داعيهء امامت و خلافت در خاطر رسوخ يافت ، به مكّه رفته ، در موسم حج با مردم كه از اطراف مىآمدند ،