تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
بندگان خاص و خالص خود ؛ يعنى نگذارم كه شيطان را از او نصيبى باشد ؛ اگر ندا كند مرا جواب دهم او را ؛ و اگر بخواند مرا اجابت كنم او را ؛ و اگر از من چيزى خواهد عطا كنم به او ؛ و اگر خاموش شود من سخن آغاز كنم با او ؛ و اگر بد كند بيامرزم او را ؛ و اگر بگريزد از من بخوانم او را بسوى خود ؛ و اگر بازگشت نمايد به من قبول كنم او را ، و اگر بكوبد در رحمت مرا بگشايم براى او . و هر كه شهادت به وحدانيّت من ندهد ، يا شهادت به آن دهد و شهادت به رسالت محمّد ندهد ، يا شهادت دهد به رسالت محمّد و شهادت ندهد به خلافت علىّ بن ابى طالب ، يا شهادت دهد به خلافت علىّ بن ابى طالب و شهادت ندهد كه امامان كه از فرزندان اويند حجّتهاى منند بر خلق ، پس به تحقيق كه آن كس انكار نعمت من كرده و تصغير عظمت من نموده و كافر شده به آيات من و كتابهاى من و رسولان من . آن كس اگر قصد درگاه من كند بازدارم او را ؛ و اگر طلب كند از من بىبهره و محروم سازم او را ؛ و اگر ندا كند نشنوم نداى او را ؛ و اگر دعا كند مستجاب نكنم دعاى او را ؛ و اگر اميدوار باشد به من ، نااميد گردانم او را ؛ و اين جزاى عمل اوست از من ، و نيستم من ظلم‌كننده بر بندگان خود » . و باز حضرت امام جعفر صادق - عليه السلام - از آباء خود - عليهم السّلام - نقل فرموده كه سيّد الانام [ چون ] اين حديث معجز نظام را به اين مقام رسانيد ، جابر عبد اللّه انصارى بر پاى خاست و گفت : « يا رسول اللّه ، من الائمّة من ولد علىّ بن ابى طالب ؟ » يعنى : « كيستند امامان از فرزندان علىّ بن ابى طالب ؟ » پيغمبر به طريق تعداد فرمود كه : « الحسن و الحسين سيّدا شباب أهل الجنّة ، ثم سيّد العابدين فى زمانه علىّ بن الحسين ثم الباقر محمّد بن على و ستدركه يا جابر ، فاذا أدركته فأقرئه منّى السّلام ثم الصّادق جعفر بن محمّد ثم الكاظم موسى بن جعفر ثم الرّضا علىّ بن موسى ثم التّقى [ محمّد بن على ثم النّقى ] على بن محمّد ثم الزّكىّ الحسن بن على ثم ابنه القائم بالحق مهدىّ امّتى الّذى يملأ الأرض قسطا و عدلا ، كما ملئت جورا و ظلما . هؤلاء يا جابر ! خلفائى و اوصيائى و اولاد [ ى ] و عترتى ، من