مخالفان ايشان بود . قصّهخوانان دروغگوى بدل مىكنند احوال و اخبار او را و حريص و راغب مىگردانند جهّال را به دوستى او ؛ و ايشان - يعنى قصّهخوانان - غافلانند از قول حضرت اللّه تعالى كه مىفرمايد : « الا
لَعْنَت اللَّه عَلَى الْكاذِبِين . »
يعنى : « بدان كه لعنت خداست بر دروغگويان » .
و در بعضى از كتب حكمت عملى مسطور است كه مردم هر مدينهاى بر پنج صفتاند :
اوّل : خيّراند ، كه خير ايشان را سرايتى هست ، و ايشان نيكوكارترين مردمان و لايق صحبت ملوك و سلاطيناند .
دويم : خيراند ، كه خير ايشان را سرايتى نيست و اين طايفه قابل تربيت باشند .
سيّم : آنكه نه خيراند و نه شرّ ، اين جماعت را بايد بر خير ترغيب نمود .
چهارم : آنكه شرير باشند و شرّ ايشان را سرايتى نباشد . اين طايفه را بايد حقير داشت تا به خير گرايند .
پنجم : آنكه بالطبع شرير باشند ، و اين صنف بدترين اهل عالمند و مستوجب بند و زندان ؛ و شرّ اين طايفه سرايت كند . و ايشان اضداد اخيار باشند ، بدى را دوست دارند و نيكى را دشمن . مانند حيوانات موذيه ، چون سگ ديوانه و گرگ و خوك و مانند آن . و اين طايفه را نيز اقسام است كه بعضى را به زجر از بدى باز مىتوان داشت ، و بعضى را به قطع اعضا و زندان مؤبّد . و گفتهاند كه قصّهخوانان دروغگوى و افسانهخوانان سخت روى از اين طايفهاند ، چه مضرّت مىرسانند به حكايات كاذبه ، و فريب خاطر مردمان مىدهند ، و تضييع قابليّت ايشان مىنمايند .