را بر دوش مىگيرند و مهدى را در كارهايى كه خداوند بر عهدهء او گذارده يارى مىرسانند .
عيسى بن مريم ( ع ) در منارهء بيضاء در شرق دمشق در حالى كه به دو فرشته تكيه داده ، يكى از راست و ديگرى از چپ ، بر آن حضرت فرود مىآيد . در آن هنگام مردم به خواندن نماز عصر مشغولند ، پس مهدى از جاى خود كنار مىآيد و عيسى گام به جلو مىنهد و با مردم نماز مىگزارد . عيسى مردم را به سنت پيامبر ( ص ) فرا مىخواند . صليب را مىشكند و خوك را مىكشد و خداوند مهدى را طاهر و مطهر قبض روح مىكند . در روزگار او سفيانى در كنار درختى در غوطهء دمشق كشته مىشود و سپاهش در دل صحرا به زمين فرو مىروند . پس هر كس كه به اكراه و زور در اين سپاه آمده باشد روز قيامت مطابق نيتى كه داشته محشورش كنند . زمان ظهور او خواهد رسيد و دورانش بر سر شما سايه مىگسترد . در قرن چهارم ملحق به سه قرن گذشته ، قرن رسول خدا ( ص ) پديد آمد و اين همان قرن صحابه است سپس بعد از آن قرنى ديگر مىآيد و از پس آن قرن ديگرى مىآيد آنگاه ميان اين دو قرن ، فاصلههايى مىافتد .
امور دردناكى پيش آمد و هواها آشكار گشت و خونها ريخته شد . پس مهدى از ديدگان پنهان شد تا وقت مقرر . پس شهيدان او بهترين شهيدان و امينان او برترين امينانند .
شيخ محى الدين گويد : خداوند گروهى را به مدد او برگماشته و آنان را در پردهء غيب خويش نهان داشته است . آنگاه در ادامهء گفتارش گويد : اينان از طايفهء عجماند . در ميان آنان عربى نيست اما با اين وجود جز به زبان عربى سخن نمىگويند . آنان را نگاهبانى است از غير جنس ايشان كه هيچگاه خداى را معصيت نكردهاند . او اخص وزراى مهدى ( ع ) است .
. . . آنان روم را با تكبير فتح مىكنند . چون تكبير نخست را گويند يك ثلث ديوار فرو ريزد و چون دومين تكبير را سر دهند دو ثلث ديوار فرو ريزد و چون تكبير سوم را بگويند ثلث سوم ديوار نيز از هم بپاشد و آنان بدون استفاده از شمشير شهر را فتح كنند .
. . . آنان تمام ساكنان شهر را مىكشند مگر يكى از آنان را در مرج عكا در ضيافت الهى كه خداوند تعالى آن را خوراك درندگان و پرندگان و شيران مىكند .
ششم : نور الدين عبد الرحمن بن احمد بن قوام الدين دشتى جامى حنفى و بنا به قولى شافعى صاحب شرح مشهور كافيه ابن حاجب ، در كتاب شواهد النبوه .
مؤلف الشقايق النعمانية فى علماء الدولة العثمانية پس از ذكر طريقه نقشبنديه و گروهى از مشايخ آن مىنويسد : از جمله مشايخ آنان عارف بالله عبد الرحمن بن احمد جامى است كه نخست به فراگيرى علم شريف ( فقه ) پرداخت و از دانشمندان روزگار خويش شد ، سپس به حلقهء شاگردان مشايخ صوفيه پيوست و كلمهء توحيد را از شيخ سعد الدين كاشغرى آموخت و آنگاه به محضر عبيد الله سمرقندى رفت و به دو كاملا انتساب جست . . . او به علم و
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 347
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٣٤٧