فضل شهره بود و دايرهء شهرت وى تا آفاق دور دست گسترده بود تا آنجا كه سلطان با يزيد خان او را به كشور خود فرا خواند و به دو هداياى ارزشمندى داد . . . مولاى اعظم سرورم محى الدين الفنارى از پدرش مولى على الفنارى كه در لشكر پيروز سلطان محمود خان به پيشهء قضاوت اشتغال داشت برايم نقل كرد كه گفت : روزى سلطان به من گفت : پژوهشگران علوم حقيقت از متكلمان و صوفيه و حكما را بايد گرد آورد و ميان آنان داورى كرد . گفتم : براى داورى در بين آنان كسى جز مولى عبد الرحمن جامى شايستگى ندارد . پس سلطان قاصدى را با هداياى گرانبها به سوى جامى فرستاد و از او خواهش كرد كه اين داورى را انجام دهد . جامى نيز رسالهاى نوشت و در شش مسأله ميان آنان داورى كرد . يكى از اين مسائل ، مسألهء وجود بد . جامى اين رساله را براى سلطان فرستاد . سپس مؤلف الشقايق النعمانية برخى از كتابهاى او را همچون شرح الكافيه و شواهد النبوة به زبان فارسى و نيز نفحات الانس به همان زبان و سلسلة الذهب را كه در آن بر برخى از طوايف رافضى طعن زده ، نام برده است . وى سپس گويد : تمام كتابهاى جامى در نزد دانشمندان با فضيلت پذيرفته و مقبول است .
محمود بن سليمان كفوى نيز بنابر قولى كه از وى نقل شده در كتاب اعلام الاخيار من فقهاء مذهب النعمان المختار ، بر جامى بسيار ثنا گفته است و درباره كتاب شواهد النبوة او اظهار داشته كه اين كتاب ، تأليفى است ارزشمند و معروف و مورد اعتماد .
حاجى خليفه در كشف الظنون مىنويسد : شواهد النبوة به زبان فارسى و از تأليفات مولانا نور الدين عبد الرحمن بن احمد جامى است . اين كتاب را بسيارى از علما ترجمه كردهاند .
مؤلف تاريخ الخميس در آغاز كتاب خود گويد : كه تعدادى از كتب معتبر را برگزيده است و از جمله آنان كتاب شواهد النبوة را نام مىبرد .
جامى در شواهد النبوة ، اخبارى در خصوص ولادت مهدى و برخى از معجزات وى نقل كرده است كه خلاصهاى از آن نقل مىشود :
از حكيمه عمه ابو محمد الزاكى ( ع ) ( امام حسن عسكرى ( ع ) ) روايت شده است كه گفت :
روزى نزد ابو محمد ( ع ) بودم . پس فرمود : اى عمه امشب نزد ما بمان . زيرا خداى تعالى جانشينى به ما خواهد بخشيد . گفتم : فرزندم از كدام زن ؟ زيرا من در نرجس نشانى از حاملگى نمىيابم . فرمود : اى عمه مثل نرجس چونان مادر موسى است اثر حاملگى وى جز در هنگام زايمان ظاهر نشود . پس امشب نزد او بمان . چون شب به نيمه رسيد به نماز برخاستم و نرجس نيز به تهجد پرداخت . با خود گفتم : سپيده نزديك است اما آنچه ابو محمد ( ع ) گفته بود ، تحقق نيافت . ناگهان امام حسن عسكرى ( ع ) از جايگاه خود مرا مخاطب قرار داد و گفت : اى عمه شتاب مكن . من به اتاقى كه نرجس در آن بود بازگشتم . او
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 348
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٣٤٨