تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥

كنند چطور صيغه امر مىساختى ؟ امام ( ع ) فرمود : ترب ، گفت از سحاء « 101 » چطور مىسازى ؟ فرمود : سح . گفت : از طين ؟ فرمود : طيّن . مأمون به غلامش گفت : اى غلام ترب هذا الكتاب و سحّه و طينه و امض به الى الفضل بن سهل و خذ لأبي الحسن ثلاثمائة الف درهم « 102 » . همچنين در عيون اخبار الرضا به نقل از محمد بن يحيى بن ابى عباد از عمويش نقل شده است كه گفت : روزى مىشنيدم امام رضا ( ع ) شعرى مىخواند . حال آن كه آن حضرت ( ع ) بسيار كم شعر مىخواند :

كلنا نأمل مدا فى الاجل * و المناياهن آفات الامل « 103 » لا يغرنك اباطيل المنى * و الزم القصد ودع عنك العلل « 104 » انما الدنيا كظل زائل * حل فيه راكب ثم رحل « 105 »
پس من به آن حضرت عرض كردم : خداوند امير را عزيز گرداند اين اشعار از كيست ؟ فرمود : يكى از عراقيان شما . گفتم : ابو العتاهيه آن را از براى خود انشاء كرده است . امام ( ع ) فرمود : نام او را بگو و كسى را با لقبش ياد مكن . زيرا خداوند سبحان مىفرمايد : و يكديگر را با القاب عيب‌جويى مكنيد شايد كسى از اين كار خوشش نيايد . و نيز در عيون اخبار الرضا از آن حضرت عليه السلام به نقل از پدرانش روايت شده است كه على ( ع ) اين اشعار را مىخواند :
خلقت الخلايق فى قدرة * فمنهم سخى و منهم بخيل « 106 » فاما السخى ففى راحة * و اما البخيل فشؤم طويل « 107 »
و نيز در همين كتاب به سند خود از ريان بن صلت نقل شده است كه گفت : امام رضا ( ع ) اين اشعار را در حق عبد المطلب براى من انشاد كرد :
هامش
( 101 ) سحاء تراشه‌اى است كه از كاغذ به دست مىآيد . « سحا القرطاس » يعنى اندكى از كاغذ گرفت . و به تراشه‌هاى كاغذ سحايه و سحاءه اطلاق مىشود . و « سحا الكتاب يسحيه و يسحوه » يعنى آن را با تراشه‌هايى كه از كاغذ جدا شده بود بست و اين همان معناى قول مأمون است كه گفت از سحاء چطور امر بنا مىكنى ؟ امام فرمود : سح .
( 102 ) اى غلام اين نوشته را به خاك‌آلوده كن و آن را با خرده كاغذ ببند و با گل مهر كن و آن را نزد فضل بن سهل ببر و سيصد هزار درهم براى ابو الحسن بگير .
( 103 ) ما آرزو داريم مهلتى در اجل حاصل شود حال آن كه مرگها آفت آرزوهايند .
( 104 ) البته مبادا آرزوهاى باطل تو را فريب دهند و با نيت مرگ ملازم باش و ناخوشيها را واگذار .
( 105 ) همانا دنيا مانند سايه گذرنده‌اى است كه مسافرى در زير آن لختى بياسايد و دوباره رهسپار شود .
( 106 ) خلايق را به يك اندازه آفريدى ، پس برخى از ايشان سخاوتمندند و برخى ديگر بخيل .
( 107 ) اما سخى در راحت است و اما بخيل پس در بدبختى بىنهايت است .