نعى نفسى الى نفسى المشيب * و عند الشيب يتعظ اللبيب « 84 » فقد ولى الشباب الى مداه * فلست ارى مواضعه تئوب « 85 » سأبكيه و اندبه طويلا * و ادعوه الىّ عسى يجيب « 86 » و هيهات الذي قد فات منه * تمنينى به النفس الكذوب « 87 » و راع الغانيات بياض رأسى * و من مد البقاء له يشيب « 88 » ارى البيض الحسان يحدن عنى * و فى هجرانهن لنا نصيب « 89 » فان يكن الشباب مضى حبيبا * فان الشيب لى ايضا حبيب « 90 » سأصحبه بتقوى الله حتى * يفرق بيننا الاجل القريب « 91 »
اشعارى كه آن حضرت ( ع ) خوانده است
در كتاب عيون اخبار الرضا به سند خود آورده شده است كه امام رضا ( ع ) فرمود : مأمون به من گفت : آيا شعرى مىدانى كه آن را براى من نقل كنى ؟ گفتم : اشعار بسيارى براى من نقل كردهاند . مأمون گفت : بهترين شعرى را كه در حلم براى تو نقل كردهاند بخوان . پس من نيز اين اشعار را خواندم . پيش از اين نيز از ابن شهر آشوب نقل كرديم كه اين اشعار را به امام رضا ( ع ) نسبت داده بود :
اذا كان دونى من بليت بجهله * ابيت لنفسى ان اقابل بالجهل
و ان كان مثلى فى محلى من النهى * اخذت بحلمى كى اجل عن المثل
و ان كنت ادنى منه فى الفضل و الحجى * عرفت له حق التقدم و الفضل « 92 »
مأمون پرسيد : اين اشعار از كيست ؟ گفتم : سرودهء يكى از جوانان ماست . گفت : اينك بهترين شعرى كه دربارهء سكوت در مقابل نادان از حفظ دارى برايم بخوان . پس اين اشعار
هامش
( 84 ) پيرى خبر مرگم را به من داد و به هنگام پيرى ، شخص خردمند پند مىپذيرد .
( 85 ) همانا جوانى به آخر خود رسيد و من نمىبينم كه به جايگاههاى خود بازگردد .
( 86 ) پس گريه مىآغازم و بسيار بر آن زارى مىكنم و آن را به سوى خود فرا مىخوانم شايد پاسخ دهد .
( 87 ) هيهات كه چيزى كه از دست من رفته است ، نفس بسيار دروغگويم مرا به آرزوى آن وامىدارد .
( 88 ) و ترسيدند زنهاى شيفته به حسن سپيدى موى سر مرا و كسى كه بقاى او طول كشيده است در اين دنيا پير مىشود .
( 89 ) سيمتنان نيكو چهره را مىبينم كه از من مىگريزند و در دورى آنان براى ما بهرهاى است .
( 90 ) اگر چه جوانى از دست رفته خوب و محبوب بود ، پيرى هم محبوب و خوب است .
( 91 ) زيرا به زودى پيرى را با تقواى از خداوند همنشين خواهم ساخت تا آن كه مرگى كه نزديك است ميان ما جدايى اندازد .
( 92 ) در صفحات گذشته ترجمهء همين سه بيت ذكر شد و نيازى به تكرار آن نيست .