و بازهم او در مناقب اين اشعار را به امام نسبت داده است :
لبست بالعفة ثوب الغنى * و صرت امشى شامخ الراس « 73 » لست الى النسناس مستأنسا * لكننى آنس بالناس « 74 » اذا رايت التيه من ذى الغنى * تهت على التائه بالياس « 75 » و ما تفاخرت على معدم * و لا تضعضعت لا فلاس « 76 »
شيخ صدوق در عيون اخبار الرضا به سند خود از احمد بن حسين كاتب ابو فياض نقل كرده است كه گفت : در مجلس على بن موسى الرضا بوديم . مردى از برادرش شكايت كرد . پس آن امام ( ع ) اين اشعار را خواند :
اعذر اخاك على ذنوبه * و استر وعظ على عيوبه « 77 » و اصبر على بهت السفي * ه و للزمان على خطوبه « 78 » ودع الجواب تفضلا * و كل الظلوم الى حسيبه « 79 »
در كتاب اختصاص ، آمده است كه مأمون به امام رضا ( ع ) نوشت : مرا پند ده . امام ( ع ) نيز اين اشعار را در پاسخ او نوشت . صدوق در عيون اخبار الرضا به سند خود از مغيره روايت كرده است كه گفت : شنيدم كه ابو الحسن رضا ( ع ) مىفرمايد :
انك فى دنيا لها مدة * يقبل فيها عمل العامل « 80 » اما ترى الموت محيطا بها * يصلب فيها امل الآمل « 81 » تعجل الذنب بما تشتهى * و تأمل التوبة من قابل « 82 » و الموت يأتى اهله بغتة * ما ذاك فعل الحازم العاقل « 83 »
و نيز هم او در عيون اخبار الرضا نقل كرده است كه امام رضا ( ع ) اين اشعار را فرمود :
هامش
( 73 ) با عفت جامه بىنيازى در بر كردم و رفتم تا به قلههاى بلند دست يابم .
( 74 ) من با نسناس ( بوزينه ) خويگر نمىشوم بلكه من با مردم مأنوس مىگردم .
( 75 ) چون از بىنيازان خود خواهى ديدم با نااميدى از وى خود خواهىاش را سركوب كردم .
( 76 ) و بر چيزى كه نابود مىشود فخر نكردم و به خاطر تنگدستى به كسى اظهار نياز نكردم .
( 77 ) معذور دار برادر خود را در گناهانى كه از او سر زده . و عيبهاى او را بپوشان .
( 78 ) و بر بهتان بىخرد و بر سختيهاى روزگار شكيبايى ورز .
( 79 ) و از روى كرم و تفضل جواب آنان را مده و حساب ستمگر را به حساب كشنده ( خداوند ) واگذار .
( 80 ) همانا تو در دنيايى هستى كه براى آن مدتى تعيين شده كه در آن كردار عامل مورد قبول واقع مىشود .
( 81 ) آيا نمىبينى كه دنيا را مرگ فرا گرفته و در آن آرزوى آرزوكننده سخت مىشود و بر آورده نمىگردد ؟
( 82 ) در گناه كردن ، به خاطر آنچه كه دوست دارى شتاب مىورزى و پس از آن آرزومند توبه مىشوى .
( 83 ) در حالى كه مرگ به ناگهان بر اهلش وارد مىشود در اين صورت كردار شخص زيرك و دورانديش و عاقل چيست ؟