مساكن القدس و الفردوس نملكها * و نحن للقدس و الفردوس خزان « 74 »
حافظ عبد العزيز بن اخضر جنابذى در كتاب معالم العترة الطاهره گويد : ابراهيم بن مسعود گفت : مردى از بازرگانان به خانهء جعفر بن محمد ( ع ) رفت و آمد داشت و با او دوست بود و امام او را به نيكويى حال مىشناخت . اما پس از مدتى وضعش دگرگون شد و از اين بابت به جعفر بن محمد ( ع ) شكايت برد . امام ( ع ) به او فرمود :
فلا تجزع و ان اعسرت يوما * فقد ايسرت فى زمن طويل « 75 » و لا تيأس فان اليأس كفر * لعل الله يغنى عن قليل « 76 » و لا تظنن بربك ظن سوء * فان الله اولى بالجميل « 77 »
در كتاب العدد القوية آمده است كه سفيان ثورى به جعفر بن محمد ( ع ) عرض كرد : اى فرزند رسول خدا ! آيا از مردم كناره گرفتى ؟ پاسخ داد : اى سفيان ! روزگار تباه شده است و برادران تغيير كردهاند پس ديدم گوشهگيرى براى دل ، آرامبخشتر است . سپس اين ابيات را خواند :
ذهب الوفاء ذهاب امس الذاهب * و الناس بين مخاتل و موارب « 78 » يفشون بينهم المودة و الصفا * و قلوبهم محشوة بعقارب « 79 »
همچنين در حاشيه مجموعة الامثال الشعرية اين بيت به امام صادق ( ع ) نسبت داده شده است :
لا تجز عن من المداد ، فانه * عطر الرجال و حلية الآداب « 80 »
برخى از اشعارى كه در مدح آن امام ( ع ) سروده شده است
در كتاب سوق العروس از دامغانى آمده است كه عبد الله بن مبارك ، امام صادق ( ع ) را استقبال كرد و اين اشعار را خواند :
انت يا جعفر فوق ال * مدح و المدح عناء « 81 »
هامش
( 74 ) مسكنهاى قدس و پاكى و بهشت در تملك ما است و ما نگاهبانان قدس و فردوسيم .
( 75 ) پس ناله مكن اگر روزى به تنگى افتادى ، در حالى كه روزگارى دراز در راحت و گشايش به سر بردى .
( 76 ) و نااميد مشو كه نوميدى كفر است ، شايد خداوند تو را اندكى بعد بىنياز گرداند .
( 77 ) به پروردگارت گمان بد مبر ، كه خداوند به گمان نيكو سزاوارتر است .
( 78 ) وفا مثل رفتن ديروز ، از ميان مردم رخت بربست ، و مردم يا دو رنگند و يا منحرف .
( 79 ) در ظاهر با هم دوستى و يك رنگى نشان مىدهند و حال آنكه دلهايشان آكنده از عقربها است .
( 80 ) از بخشش شكايت مكن كه آن عطر مردان و زيور آداب است .
( 81 ) اى جعفر تو برتر از مدح و ستايشى و ستايش تو خود را به رنج افكندن است .