و اشهد ربى ان قولك حجة * على الخلق طرا من مطيع و مذنب « 95 » بان ولى الامر و القائم الذي * تطلع نفسى نحوه و تطربى « 96 » له غيبة لا بد ان سيغيبها * فصلى عليه الله من متغيب « 97 » فيمكث حينا ثم يظهر امره * فيملأ عدلا كل شرق و مغرب « 98 »
شيخ مفيد گويد : اين شعر دليل بر رجوع سيد حميرى از مذهب كيسانيه و اعتراف به امامت امام صادق ( ع ) است .
وفات امام صادق ( ع )
چون امام ( ع ) وفات يافت و به سوى قبرستان بقيع برده شد ، ابو هريره عجلى اين ابيات را سرود :
اقول و قد راحوا به يحملونه * على كاهل من حامليه و عاتق « 99 » أ تدرون ما ذا تحملون الى الثرى ! * ثبيرا ثوى من رأس علياء شاهق « 100 » غداة حثا الحاثون فوق ضريحه * ترابا و اولى كان فوق المفارق « 101 »
شيخ كلينى و ديگران از ابو ايوب جوزى نقل مىكنند كه گفت : ابو جعفر منصور شبانه به سراغ من فرستاد . پس نزد او رفتم . منصور بر صندلى نشسته و رو به رويش شمعى قرار داشت و در دستش نامهاى بود . چون به او سلام گفتم نامه را به سويم افكند در حالى كه مىگريست گفت : اين نامهء محمد بن سليمان ، والى مدينه ، است كه در آن ما را خبر داده كه جعفر بن محمد به درود حيات گفته است . آنگاه سه مرتبه گفت : « انا لله و انا اليه راجعون » .
ديگر مانند جعفر كجاست ؟ آنگاه به من گفت : بنويس . من در جاى كتابت نشستم منصور گفت : بنويس اگر جعفر به كسى بعد از خود وصيت كرد او را پيش آر و گردنش را به شمشير بزن . در پاسخ او نوشتند : جعفر بن محمد به پنج نفر وصيت كرده است : ابو جعفر منصور ،
هامش
( 95 ) گواه گيرم پروردگارم را كه گفتار تو بر تمام مردم ، از گنهكار و فرمانبردار ، حجت و برهان است .
( 96 ) به اين كه ولى امر و قائمى كه جان من به سوى او اوج مىگيرد و شاد مىشود .
( 97 ) وى را غيبتى است كه ناچار بايد غايب شود پس درود خدا بر آن امام پنهان از نظر باد .
( 98 ) پس مدتى در غيبت به سر برد و آنگاه كار خويش را آشكار كند و مشرق و مغرب را از عدالت پر كند .
( 99 ) مىگويم و حال آنكه او را مىبردند بر دوشهاى كسانى كه او را گرفته بودند .
( 100 ) آيا مىدانيد چه چيزى را به سوى خاك مىبريد !
( 101 ) صبحگاهى خاك پاشندگان بر بالاى ضريحش خاك ريزند حالى كه و بهتر آن است كه خاك بر سر ريزند .