خون و مرگ مىبارند .
او را مىبينى كه در روزى كه بزرگ باشد تنها به سوى عزت و بزرگوارى روى مىكند و از كار ديگرى سر مىتابد .
خداوند آن قوم را پاداش دهد كه در هنگام رويارويى با مرگ ، پيشاهنگ مىشوند . چه غيرتمند و چه بزرگوارند ! آنان دورانديشترند هنگامى كه به ميدان جنگ فرا خوانده مىشوند . گاهى كه بانگ مردان جنگى ، شنيده مىشود .
ربيعه ، آنان صاحب شجاعت و نيرويند و اگر با پنج تن روبهرو شوند چون سيلى گران هجوم مىآورند .
همچنين نصر بن مزاحم در صفين گويد : پس از آنكه على ( ع ) ، حريث غلام معاويه را كشت و عمرو بن حصين سكسكى به جنگ وى بيرون آمد و گفت : اى ابو الحسن ! به نبرد بشتاب . على ( ع ) اين اشعار را سرود :
مرا چه به تعلّل ؟ كه من چابك و دور انديشم و در جناح راستم مذحجيان مرا فرا گرفتهاند .
و در جناح چپم وائل كه صبور و بردبارند ايستاده و در قلب سپاهم جمجمههاى مضريان است .
همدان با سپاهيان كماندار مانند شتران جوان و نيرومند ، در حركت شدند .
به خداوند برتر و دانا سوگند ياد كردم كه شمشير را فرو ننهم مگر با رد كردن زورگو .
شيخ مفيد در ارشاد گويد : پس از آنكه على ( ع ) از احد بازگشت ، دستش از پنجه تا شانه به خون آغشته بود و ذو الفقار را نيز به همراه داشت . پس آن را به فاطمه ( ع ) داد و به او گفت : اين شمشير را بگير كه امروز مرا تصديق كرد . و در پى بىآن ، اين اشعار را سرود :
اى فاطمه ! بگير اين شمشير نكوهش ناشده را . پس امروز نه لرزيدم و نه سرزنشگر بودم .
به جان خودم در يارى احمد ( ص ) و پيروى از خداوندى كه به بندگان داناست ، مقاتله كردم .
خونهاى مردم را از تيغهء آن بشوى كه امروز خاندان عبد الدار را از جامى جوشان سيراب كرد .
طبرى در تاريخش اين ابيات را چنين نقل كرده است :
اى فاطمه ! اين شمشير نكوهش ناشده را بگير . پس امروز نه لرزيدم و نه سرزنشگر بودم .
به جان خودم در راه دوستى احمد ( پيامبر ( ص ) ) و اطاعت از پروردگارى كه به بندگان مهربان است ، جهاد كردم .
شمشيرم در دستم چون شهابى بود كه آن را مىلرزاندم و آن را از ميان شانهها و استخوانها بيرون مىكشيدم .
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 811
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٨١١