پس پايمردى كردم تا آنكه خداوند جمع كافران را پراكنده ساخت تا آنجا كه نفس هر بردبارى را درمان كرديم .
در جنگ صفين ، معاويه نامهاى نوشت و آن را با تيرى به طرف اردوگاه على ( ع ) انداخت .
در آن نامه آمده بود : معاويه مىخواهد فرات را بر شما منفجر سازد . پس عراقيان ترسيده كوچ كردند . على ( ع ) آنان را از اين كار بازداشت ولى نپذيرفتند .
در اين هنگام اشعار زير را انشا فرمود :
اگر من فرمان برده مىشدم ، قومم به سوى ركن يمامه و شام جمع مىآمدند .
اما وقتى من كارى را استوار مىكنم ، با آراى خلاف اين فرومايگان از كار بازمىمانم .
در جنگ صفين ، وقتى قبيلهء همدان در يارى كردن على ( ع ) فداكارى بيش از حد از خود نشان دادند اشعار زير را سرود . ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه گويد : اين از اشعارى است كه هيچ ترديدى نيست كه گويندهء آن امير مؤمنان ( ع ) باشد ، زيرا راويان بسيارى اين شعر را بدان حضرت نسبت دادهاند .
نگارنده : اما روايات در اين باره مختلف و داراى كم و زياد است و ما در اينجا با استفاده از مجموع روايات ، اين اشعار را نقل مىكنيم :
چون سواران را ديدم كه با نيزهها مىجنگيدند و چشمهاى آنان سرخ و خون رنگ بود .
شورشى در آسمان روى نمود چنان كه گويى ابرى تاريك و پوشيده از گرد و غبار پديد آمد .
پسر هند ، ذو الكلاع و يحصب را فرا خواند و كندة را در لخم و قبيلهء جذام را صدا كرد .
من نيز همدانيان را قصد كردم و اينان كسانىاند كه چون كارى واقع شود سپر و شمشير تيز من مىشوند .
آنان را فرا خواندم و گروهى نيز مرا پاسخ گفتند ، سوارانى از همدان كه فرومايه نبودند .
سوارانى از همدان كه بىكار نبودند ، در صبحگاه نبرد از قبايل شاكر و شبام .
و از هر قبيلهاى سوارانى شجاع كه در روياروييها كرامت نيز دارند ، به نزد من آمدند .
همدانيان چنان اخلاق و دينى دارند كه ايشان را زينت مىدهد و چون دشمن را بيابند و با او روبهرو شوند . بسى نيرومندى از خود به نمايش مىگذارند .
نصر بن مزاحم گويد : . . . و در حديق عمر بن سعد فرموده است :
همدانيان ! در جنگها راست گفتند و سخنى بىجرم و گناه بر زبان راندند .
چون به خانههاى ايشان درآيى تو را ميهمان كنند و تو بسيار متنعّم همراه با خدمت ( كار ) و غذا بازمىگردى .
سعيد بن قيس كه حمايتگر حقيقى ايشان است ، آنان را رهبرى مىكند و بخشندهء حمايتكننده است .
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 812
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٨١٢