تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 807

مساهمون:

ص٨٠٧
على ( ع ) در پاسخ به اين اشعار چنين فرمود : من همانم كه مادرم مرا حيدر ناميد ، شير بيشه‌ها و شير ژيانم . دو بازويم ستبر و ضربتى سخت دارم و همچون شير بيشه‌ها سخت ديدارم . با شمشير كيل سندره ( نوعى پيمانه ) را براى شما مىپيمايم و چونان بر شما ضربت مىزنم كه مهره‌هاى كمر را جدا كند . سرها را در زمين خشك رها مىكنم و با شمشير گردن كفار را مىزنم . زدنى مانند زدن جوانى بزرگوار و نيرومند بر كسى كه حق را ترك كند و كج ايستد . نويسندهء مجموعة الامثال الشعريه آورده است : على ( ع ) فرمود : اگر روزگارى مرا بدحال كند روزگارى نيز مرا خوش‌حال كند و اگر سختى مرا رسد ، به تحقيق آسانى هم مرا در مىيابد . براى هر روز نزد من عادتى است . چه صبر مرا بدحال و چه شكر مرا خوش‌حال كند . سبط بن جوزى در تذكرة الخواص و مرزبانى در ديوان شعر امير مؤمنان ( ع ) گويند : روزى مردى به آن حضرت عرض كرد : كاسهء صبرم لبريز شد . وى فرمود : آيا شعرى برايت بخوانم يا تو را چيزى دهم ؟ مرد گفت : سخن تو در پيش من محبوب‌تر از بخشش توست . پس آن حضرت هم فرمود : اگر روزگار تو را سختى داد در انتظار گشايش باش كه آن به كسى كه چشم به انتظار اوست ، فرود خواهد آمد . اگر تو را سختى گرفت و يا به بلا دچار شدى بر سختى و آسانى دنيا شكيبايى پيشه كن . چه بسا كسى كه به خاطر بىباكيش عافيت يافته و چه بسا كسى كه مبتلا بدان بوده از ترس آن خواب به چشمش نرفته . او در عشاى شبش آسوده بوده و سختى در سحر همان شب به دو رسيده است . كسى كه با تجربهء روزگار همصحبتى با او را نكوهش كرد و از صفا و تاريكى آن بهره‌مند شد . سبط بن جوزى در تذكرة الخواص گويد : اين اشعار را در كتاب سر العالمين غزالى رحمة الله ديدم كه به على ( ع ) منسوب كرده بود . وى در مذمت مردم مىفرمايد : هنگامى كه بخت به انسان روى مىآورد او همچون درختى است و تا وقتى ميوه دارد مردم همواره به گرد او جمعند . تا آنكه بار و برش مىريزد و مردم هم از آن با حال آزردگى كناره مىگيرند ، در حالى كه نسبت به او قبلا مهربان بودند ؟ ! و پس از آنكه مدتها بر آن مهربانى مىكردند ، در صدد قطع آن برمىآيند . گفتم تمام جوانمردان روى زمين جز اندكى نيستند . حتى يك دهم نيز نيست .