على ( ع ) در پاسخ به اين اشعار چنين فرمود :
من همانم كه مادرم مرا حيدر ناميد ، شير بيشهها و شير ژيانم .
دو بازويم ستبر و ضربتى سخت دارم و همچون شير بيشهها سخت ديدارم .
با شمشير كيل سندره ( نوعى پيمانه ) را براى شما مىپيمايم و چونان بر شما ضربت مىزنم كه مهرههاى كمر را جدا كند .
سرها را در زمين خشك رها مىكنم و با شمشير گردن كفار را مىزنم .
زدنى مانند زدن جوانى بزرگوار و نيرومند بر كسى كه حق را ترك كند و كج ايستد .
نويسندهء مجموعة الامثال الشعريه آورده است : على ( ع ) فرمود :
اگر روزگارى مرا بدحال كند روزگارى نيز مرا خوشحال كند و اگر سختى مرا رسد ، به تحقيق آسانى هم مرا در مىيابد .
براى هر روز نزد من عادتى است . چه صبر مرا بدحال و چه شكر مرا خوشحال كند .
سبط بن جوزى در تذكرة الخواص و مرزبانى در ديوان شعر امير مؤمنان ( ع ) گويند :
روزى مردى به آن حضرت عرض كرد : كاسهء صبرم لبريز شد . وى فرمود : آيا شعرى برايت بخوانم يا تو را چيزى دهم ؟ مرد گفت : سخن تو در پيش من محبوبتر از بخشش توست .
پس آن حضرت هم فرمود :
اگر روزگار تو را سختى داد در انتظار گشايش باش كه آن به كسى كه چشم به انتظار اوست ، فرود خواهد آمد .
اگر تو را سختى گرفت و يا به بلا دچار شدى بر سختى و آسانى دنيا شكيبايى پيشه كن .
چه بسا كسى كه به خاطر بىباكيش عافيت يافته و چه بسا كسى كه مبتلا بدان بوده از ترس آن خواب به چشمش نرفته .
او در عشاى شبش آسوده بوده و سختى در سحر همان شب به دو رسيده است .
كسى كه با تجربهء روزگار همصحبتى با او را نكوهش كرد و از صفا و تاريكى آن بهرهمند شد .
سبط بن جوزى در تذكرة الخواص گويد : اين اشعار را در كتاب سر العالمين غزالى رحمة الله ديدم كه به على ( ع ) منسوب كرده بود . وى در مذمت مردم مىفرمايد :
هنگامى كه بخت به انسان روى مىآورد او همچون درختى است و تا وقتى ميوه دارد مردم همواره به گرد او جمعند .
تا آنكه بار و برش مىريزد و مردم هم از آن با حال آزردگى كناره مىگيرند ، در حالى كه نسبت به او قبلا مهربان بودند ؟ ! و پس از آنكه مدتها بر آن مهربانى مىكردند ، در صدد قطع آن برمىآيند .
گفتم تمام جوانمردان روى زمين جز اندكى نيستند . حتى يك دهم نيز نيست .
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 807
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٨٠٧