تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 805

مساهمون:

ص٨٠٥
پسر عبد به سختى سوگند ياد كرد و من نيز قسم خورده‌ام . پس بشنويد دروغگو كيست ؟ همانا من تصديق مىكنم كسى را كه به پرهيزگارى تهليل مىگويد . آنان دو مردند كه به سختى مىجنگند . او سنگ ( بت ) را از روى سفاهت عبادت كرد ، در حالى كه من به درستى پروردگار محمد را پرستش كردم . در تاريخ طبرى و نيز در اغانى آمده است : در روز احد وقتى طلحة بن ابى طلحه عبدرى ، پرچمدار قريش ، براى جنگ بيرون آمد و مبارز طلبيد ، به نقل از قتاده ، على ( ع ) به استقبال او شتافت و مىگفت : من پسر ذى الحوضين ، عبد المطلب ، و هاشم هستم كسى كه مردم را در سال گرسنگى غذا داد . من به وعده‌ام وفا و از حسبم دفاع مىكنم . رضى در نهج البلاغه پس از ذكر سخن آن حضرت كه فرموده است : شگفتا ! آيا تكيه بر مسند خلافت بسته به صحابت و خويشاوندى با رسول خداست ( ص ) ! ! گويد : در همين معنا اين دو بيت از على ( ع ) روايت شده است : اگر به وسيلهء شورا عهده‌دار امور مسلمين شدى ، چگونه است كه طرفهاى مشورت غايبند . و اگر به خاطر دارا بودن قرابت با پيامبر ( ص ) ، با مخالفان احتجاج كردى ، بدان كه ديگرى غير از تو به پيامبر ( ص ) نزديك‌تر است . كميت نيز با اين دو بيت ، به مضمون فوق اشاره كرده است : با حقى كه از آن شما بود ، قريش ما را به انقياد خود درآورد . پس اگر خلافت براى قبيله‌اى جز آنان زيبنده نبود ، بنابراين خويشاوندان سزاوارتر و واجب‌تر بودند . نصر بن مزاحم در كتاب صفين گويد : على ( ع ) در آن جنگ فرمود : آيا نمىبينى قومم را كه چون برادرشان آنان را فرا مىخواند به او پاسخ مىدهند و اگر بر قومى خشم گيرد آنان هم خشم مىگيرند . اينان نهان مرا حفظ كردند چنان كه من نيز در غياب قومم حافظ آنانم . مادران فرزندان جنگ ، هيچ‌گاه آنان را بازندارند و پدرانشان ، پدران راستىاند و گرامى نژادند . در تذكرة الخواص آمده است كه آن حضرت فرمود : وفا مثل رفتن ديروز رونده رفت . و مردم يا فريبكارند و يا منحرف .