تاء
نصر در كتاب صفين گويد : على ( ع ) در ايام جنگ صفين وقتى اصحابش را فرا خواند و تعداد آنان از ده هزار به دوازده هزار تن رسيد ، بر استر رسول خدا ( ص ) سوار شد و در پيشاپيش آنها حركت كرد و فرمود :
همچون رفتن مورچه به آرامى حركت كنيد و جا نمانيد . صبح و شب به كار جنگ بپردازيد .
تا يا انتقام بگيريد و يا بميريد كه من مدتى دراز است كه نافرمانى مىشوم .
به شما گفتم اگر بياييد من نيز بيايم و براى شما آنچه كه خود مىخواهيد يا من مىخواهم پديد نخواهد آمد .
بلكه چيزى تحقق مىيابد كه خداوند كننده و ميراننده بخواهد .
در تذكرة الخواص آمده است : على ( ع ) فرمود :
چه بسا نگاهى كه شهوت را به قلب جلب كند و بدين ترتيب قلب به نابودى دچار شود .
جيم
باغندى در جواهر المطالب گويد : از اشعارى كه به على ( ع ) نسبت داده شده اشعار زير است :
اگر من به صبر و بردبارى نيازمند باشم پس گاهى مواقع هم به نادانى نيازمندترم .
من اسبى براى شكيبايى دارم كه به شكيبايى هم بدان لگام زدهام و اسبى نيز در شر دارم كه زين آن از شر است .
اگر كسى راستى مرا خواهد ، من راستم و اگر كسى كژىام را بخواهد ، بداند كه من كجم .
دال
آن حضرت به هنگامى كه از مكه به سوى مدينه در هجرت بود ، هشت تن از سواران قريش بر او يورش بردند و او چون شير به آنان حمله مىكرد و مىگفت :
راه اين تلاشگر مجاهد را بازگذاريد . من قسم خوردهام كه جز خداى يگانه را نپرستم .
راء
در ديوان آن حضرت آمده است چون مرحب به جنگ على ( ع ) درآمد ، گفت :
ما كسانى هستيم كه زنان سپيد روى بسيار زيبا و خوشاندام ما را زادهاند . لباس ما نگارين و از پارچههاى نرم و نازك است .
ما فرزندان جنگيم و در ميان ما كسى نيست كه آن را خيانت كند ( وانهد ) .