تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 779

مساهمون:

ص٧٧٩
داده‌اند كه به خاطر مخالفت رضى با عقيدهء اماميه آنها را در نهج البلاغه نياورده است » . به دو دليل باطل است . زيرا اولا : مىتوان گفت : رضى از وجود چنين سخنانى آگاهى نداشت و جز خداوند كسى از همهء امور پنهانى اطلاع ندارد . ثانيا : شايد اين خطبه‌هايى كه رضى آنها را نياورده جزو سخنانى بوده كه انتخاب نكرده است . زيرا رضى هر آنچه را كه يافته در نهج البلاغه گرد نياورده بلكه هر چه را برگزيده ، در آنجا نوشته است . همين طور سخن ماسينيون كه : چه بسا در نهج البلاغه سخنى وارد شده باشد كه از على نيست . . . شايد منظور ماسينيون سخنانى باشد كه از قول على ( ع ) در خطبه نهج البلاغه آمده و ما به اين ايراد پاسخ خواهيم داد . اما اينكه رضى سخنانى را از خطبه‌ها حذف مىكرده تنها دليل آنان بر اين ادعا آن است كه رضى گفته است : وى تمام سخنان على بن أبي طالب را ذكر نكرده بلكه تنها گزيده‌اى از آنها را نقل كرده است . و اگر كسى در پى چنين مقصودى باشد به ناچار مجبور است با تصرف در بعضى موارد ، چيزهايى را حذف كند . اما دربارهء حشوى كه ماسينيون ادعا كرده بايد خود مواضعى را كه در آنها حشو صورت گرفته است ، مشخص كند . زيرا ما ، چيزى از اين حشو ادعا شده را در نهج البلاغه نمىبينيم .

خطبهء شقشقيه

اين خطبه را بدين نام خوانده‌اند زيرا وقتى على ( ع ) به انتهاى اين خطبه رسيده بود مردى از اهل دهات برخاست و نامه‌اى به دست آن حضرت داد . وى به خواندن آن نامه مشغول شد . ابن عباس به او گفت : اى امير المؤمنين ! اى كاش سخنان خود را از آنجايى كه قطع كرده بودى ادامه مىدادى . فرمود : « هيهات اى پسر عباس ! اين شقشقه‌اى بود كه صدا كرد و سپس آرام گرفت » . چون اين خطبه مشتمل بر تظلم على است كه از كسى كه وى را با آنكه در امر خلافت سزاوار بود ، كنار گذاشت ، گروهى منكر آن شده و پنداشته‌اند اين خطبه از سخنان رضى است . گفته‌اند رضى اين گفتار خود را در نهج البلاغه گنجانيده و آن را به على نسبت داده است . دليل اينان بر اين مدعا ، چنان كه پيش از اين ذكر شد ، چيزى جز محتويات اين خطبه نيست . على ( ع ) در اين خطبه فرمايد : آگاه باشد ! به خدا قسم ، پسر ابى قحافه ، جامهء خلافت را در بر كرد و مىدانست من براى خلافت همچون قطب ميان آسيا هستم . پس من هم جامهء ديگرى در برو از آن پهلو تهى كردم و در كار خود مىانديشيدم كه آيا بدون دست حمله كنم يا آنكه بر تاريكى ، كورى صبر پيش گيرم كه در آن بزرگان را فرسوده و جوانان را پير ساخته و مؤمن در آن رنج مىبرد تا به ديدار خدايش نايل آيد . پس دريافتم شكيبايى بر اين دو