تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 776

مساهمون:

ص٧٧٦
غرضى سياسى يا كشمكشى مذهبى ، در آن ترديد كند . بلكه اين كار جز از علماى غير موثق از كس ديگرى سر نمىزند . گفته‌اند : جامع نهج البلاغه خود در مقدمه‌اى كه بر نهج البلاغه نوشته سخنانى آورده است كه از آنها عدم قطع به صحت آنچه را كه جمع‌آورى كرده است مىفهماند . وى گويد : چه بسا در اين كتاب لفظى كه دو جور يا بيشتر نقل شده ، ديده مىشود و يا معنايى در آن مكرر شده است . علت اين امر آن است كه سخنان آن حضرت با اختلافات بسيارى نقل شده است . پاسخ : معناى اين كلام تشكيك گردآورندهء نهج البلاغه در آنچه جمع‌آورى كرده نيست ، بلكه وى مىگويد : رواياتى كه دربارهء يك معنا از آن حضرت شده ، بسيار اختلاف دارد . بدين گونه كه برخى كلامى از آن حضرت روايت كرده‌اند كه ديگرى آن را نقل نكرده است و اين عبارت البته ما را از صحيح دانستن دو سخن على ( ع ) ، كه امام بارها آن را به زبان رانده بود ، بازنمىدارد . برخى از عبارات آن حضرت مختلف و معانى آنها نيز تكرار شده و اين خود گواهى است بر شدت پرهيزگارى جامع اين كتاب كه علت اين امر را در گردآورى سخنى كه معناى آن مكرر و عبارت آن مختلف است ، بيان كرده است . ما همين حالت را در سخنان پيامبر ( ص ) و نيز در كلام ديگر سخنوران مشاهده مىكنيم . پس اگر از يك كلام روايات مختلفى نقل شد ، اين مطلب باعث شك در صحت آن نمىشود و حال آنكه در روايت برخى از احاديث صحيح نبويه ، اختلافاتى روى داده است . گفته‌اند : در نهج البلاغه هيچ كلامى نيست مگر پس از قتل عثمان . اين ايراد صحيح نيست زيرا سخنان بسيارى در نهج البلاغه وجود دارد كه آن حضرت پيش از قتل عثمان آنها را گفته و نيز بسيارى سخنان ديگر در آنجاست كه تاريخ بيان آنها در دست نيست . گفته‌اند : در نهج البلاغه لفظ « لأن » آمده حال آنكه اين واژه نه در قرآن و نه در سخن فصيح گفته نشده است . پاسخ : قرآن تمام كلمات عرب را در خود ندارد . آيا لغاتى مثل حوذان ، نفل ، جنوب ، شمال ، قرنقل ، حينئذ ، ساعتئذ ، حتام ، حتى متى ، نعم و اجل و حتى كلمات كثير الاستعمال ديگر عربى در قرآن آمده است ؟ و از كجا مىتوانيم پى ببريم كه واژهء « لأن » در سخن فصيح راه نيافته و چه كسى بر همهء سخنان فصيح تسلط دارد تا بتوانيم اين گفته را از او بپذيريم ؟ علاوه بر اين ، واژهء « لأن » در حديثى كه طبرانى و حاكم آن را از پيامبر نقل كرده‌اند و سيوطى هم آن را صحيح دانسته وارد شده است . پيامبر فرمايد : « احب العرب مثلاث لانى عربىّ الخ » . همچنين اين كلمه در شعر يكى از شاعرانى كه نحويون اشعار او را مورد استشهاد قرار مىدهند ، به كار رفته ولى همزهء آن به هاء تبديل شده است :
لهنك سمح ذا يسار و معدما * كما قد الفت الحلم مرض و مغضبا