گفتهاند : در عبارات نهج البلاغه صناعات بسيار و زينتهاى فراوان به كار رفته است .
پاسخ : اين ايراد اگر گوياى صحت آن نباشد گواه بطلان آن هم نيست . بلكه اين خود از قدرت فراوان آن حضرت در سخنپردازى ، پرده برمىدارد .
گفتهاند : در نهج البلاغه عباراتى است كه مشتمل بر تقسيم عددى است مثل آنكه ايمان بر چهار پايه قرار دارد .
عجيب است اگر بخواهيم اين نكته را از موجبات شك در نهج البلاغه بدانيم . هر سخنران و خطيبى تقسيم عددى را مىشناسد و در گفتار خود بدان نيازمند است . از اين گذشته در حديث نبوى نيز مانند اين روايت آمده است كه : « اسلام بر پنج پايه استوار شد » .
اين كتاب در الجامع الصغير سيوطى نقل شده و وى آن را براى عزيزى شرح كرده است .
گفتهاند : دقتى كه در وصف موجودات مختلف همچون خفاش و طاووس شده ، و صفاتى كه براى آنها نقل شده ، يا گفتارى كه دربارهء معبد خزاعيهء پيامبر ، در آن كتاب آمده ، باعث شك در نهج البلاغه مىشود . پاسخ : توصيف خفاش و طاووس بسيار در ميان اعراب دورهء جاهليت و نيز دورهء اسلامى شايع و رايج بوده و وجود اين دو در نهج البلاغه ، قوىترين دليل بر بلاغت آن است . و بهتر است كه آنها را دليل بر صحت نهج البلاغه قرار دهند تا عدم صحت آن به قول شاعر اگر اين محاسنم كه به آنها دليل آوردم گناه به حساب آيد پس به من بگو چگونه پوزش بخواهم ؟ ! اقوال ديگرى نيز در اين خصوص گفتهاند . مانند آنكه اين كتاب شامل مباحثى مربوط به علم طبيعت است . اما معترضان اين مباحث را مشخص نكرده و علت عدم علم على را نسبت به آنها بيان نكردهاند .
از جمله ايرادات شگفتآور ، آن است كه برخى از معاصران ، كسانى كه استشهاد به سخنان درست و نادرست و مستشرقان را براى خود امرى پسنديده مىدانند ، از قول استاد مستشرق لويى ماسينيون فرانسوى نقل كردهاند . البته ماسينيون با توجه به دلايلى كه ذكر كرده اعتقاد دارد كه نهج البلاغه از كلام شخص على است و امكان ندارد رضى آن را از خود نوشته باشد . ماسينيون گويد : « تمام كتابهايى كه شريف رضى سخنان على ( ع ) را از آنها جمع آورده كتب زيديه است نه اماميه . و مهمترين دليل بر اين گفته آن است كه اماميه خلافت شيخين را نمىپذيرند . اما بر عكس زيديه با آنكه على را از آن دو به خلافت سزاوارتر مىدانند ، خلافت شيخين را هم صحيح قلمداد مىكنند . بنابراين زيديه واسطهء تفاهم و توافق ميان شيعه و سنى به شمار مىروند . از اينرو آنان به گردآورى سخنان على و نشر آنها در ميان مردم همت گماشتند و مقصود ايشان از اين عمل همچون مقصود مورخان نبود . بلكه على در نگاه ايشان نمونهاى و الا بود كه بايد مورد اقتداى مردم قرار مىگرفت . او چنان
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 777
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٧٧٧