اعراب هم علمته را به كار مىبرند و هم علمت به را ، و حال آنكه علمت فى نفسه متعدى است ولى با اين وجود اعراب آن را بازهم با حرف جر متعدى مىكنند . از ديگر ايرادات متعرضان نهج البلاغه وجود كلمات مولد همچون تلاشت در سخن آن حضرت است كه فرموده : « و ما تلاشت عنه بروق الغمام » . اينان ايراد كردهاند كه اين كلمه ، مولد بوده و در كلام صحيح متقدمان راه نيافته است . كلمهء تلاشى ، ساخته شده از لا شىء است و عدم استعمال آن توسط متقدمان و عدم آگاهى كافى ما از كلام ايشان ، ما را از كاربرد اين واژه جلوگيرى نمىكند . و به قول معروف عدم الوجدان لا يدل على عدم الوجود . از ديگر ايرادات وجود واژههاى الغيريه و الابعاض است كه گفتهاند : كاربرد اين الفاظ بدين گونه ، بيشتر به سخن متكلمان ماننده است . اما بايد گفت : الغيريه نسبت به غير است و ساخت منسوب در عربى قياسى است . و الابعاض جمع بعض است . كه جوهرى و فيروزآبادى بر آن تصريح كردهاند . و دخول الف و لام بر آنها بدون اشكال است ، مگر آنكه عدم جواز دخول الف و لام بر مفرد اين لغات را بپذيريم ، چنان كه برخى از ايشان نيز چنين مىگويند . البته اين نظريه مسلم نيست . و دخول الف و لام بر جمع بىاشكال است زيرا جمع نكره است . اما اينكه گفتهاند چون اين واژهها در كلام متكلمان وارد شده ، پس نبايد از وجود آنها در كلام عربى فصيح بهره گرفت ، خطاست و چه بسا كه علماى كلام خود اين گونه واژهها را از كلام فصيح عرب اخذ كرده باشند . همچنين بر وجود مبالغه در وصف ، مانند توصيف مورچه توسط آن حضرت كه گفتهاند با چشم و با فكر نمىتوان به كنه اين اوصاف پى برد يا توصيف طاووس كه دربارهء آن ايراد كردهاند : چگونه فكرها و خردها توانايند كه اين ريزهكاريها را دريابند . يا آنكه گفتهاند : توصيفات على ( ع ) همچون سخنان توصيفگران است كه كمترين اجزاى آن ناتوان كردن افكار از درك آنها و ناتوان ساختن زبانها از بيان آنهاست . و اين نوع سخن گفتن آن هم در تقرير ادله بر اثبات قدرت خالق و آفرينشگرى او به اسلوب شعرا و نويسندگان و خيالبافان نزديكتر است تا به اسلوب دانشمندان پرهيزگار . در پاسخ بايد گفت كه مبالغه نيز در آياتى از قرآن كريم وارد شده است . مثلا آيهء 39 از سورهء نور « 79 » و نيز آيهء 43 از همان سوره « 80 » و آيهء 33 از سورهء بقره « 81 » . و از اين گذشته مبالغهء
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 771
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٧٧١
هامش
( 79 ) . أَوْ كَظُلُمات فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشاه مَوْج مِن فَوْقِه مَوْج . . . .
( 80 ) أَ لَم تَرَ أَن اللَّه يُزْجِي سَحاباً . . . وَ يُنَزِّل مِن السَّماءِ مِن جِبَال فِيها مِن بَرَدٍ . . . يَكادُ سَنا بَرْقِه يَذْهَب بِالْأَبْصارِ . . . .
( 81 ) أَوْ كَصَيِّب مِن السَّماءِ فِيه ظُلُمات وَ رَعْدٌ وَ بَرْق . . . .