تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 769

مساهمون:

ص٧٦٩
اين لغات در مواضعى از نهج البلاغه تكرار شده‌اند حال آنكه لغويون گفته‌اند : ازلى و ازليه مصنوع بوده و از كلام عرب به شمار نمىآيند . اين اعتراض نيز ، همچون دو ايراد پيشين بىجا و باطل است . فيروزآبادى ، كه هيچ كس در تبحر وى در لغت و وسعت اطلاع او در اين باب ترديد ندارد ، در قاموس تصريح كرده است كه واژهء ازل عربى است . وى در آنجا گويد : ازل يعنى قدم و ازلى از مشتقات آن است . اصل اين واژه يزلى منسوب به لم يزل بوده كه ياء به جهت تخفيف به الف بدل شده است . چنان كه اعراب در نيزه‌اى كه منسوب به ذى يزن است مىگويند ازنى . در صحاح نيز آمده است : ازل يعنى قدم و ازلى از مشتقات آن است . گروهى از دانشمندان گويند : اصل اين كلمه لم يزل بوده است . سپس چون آن را منسوب كرده‌اند ، مختصر شده و گفته‌اند يزلى سپس ياء را به الف بدل كرده‌اند . چرا كه الف خفيف‌تر از ياء است و بدين ترتيب اين واژه به صورت ازلى درآمده چنان كه در نيزه‌اى كه منسوب به ذى يزن است ازنى و به تير يثربى ، اثربى گويند . به هر صورت صاحب قاموس بر وجود واژه‌هاى ازل و ازلى در كلام عرب اعتراف كرده است . اما اينكه آن را مشتق از لم يزل بگيريم ، چنان كه از برخى از دانشمندان حكايت شد ، يا آنكه آن را مرتجل بدانيم مسأله‌اى است كه بر وجود اين لغت در كلام عرب ، لطمه‌اى وارد نمىكند و سبب ايجاد شك دربارهء نهج البلاغه مىشود . مگر براى كسى كه مىخواهد آنچه را كه بهانه در آن راه ندارد ، دستاويز قرار دهد و اعتراض كند . همچنين گفته‌اند على در خطبه‌اى كه دربارهء خلقت آسمان و زمين ايراد كرده ، گفته است : « شهادة كل صفه انها غير الموصوف و شهادة كل موصوف انها غير الصفة » . معترضان گفته‌اند : اعراب ، پيش از آنكه علم كلام در روزگار عباسيان پايه گذارده شود ، از اين تعبير آگاهى نداشتند . اين ايراد نيز به مانند موارد گذشته باطل و نابجاست . زيرا عبارات در انحصار كسى نيست و اگر يك كلمه از نهج البلاغه با كلمات متكلمان موافقت داشته باشد كسى نمىتواند در صحت نسبت نهج البلاغه به على ( ع ) ، به اين بهانه كه اين كلمات موافق با تعبير علماى كلام است ، ايراد وارد كند . مگر كسى كه بخواهد خود را به زحمت اندازد و راه انحراف بپويد . و شايد متكلمان اين عبارت را از على ( ع ) گرفته باشند . وقتى واژه‌اى عربى و فصيح و رايج در زبان عربى باشد ، هيچ كس را نمىتوان از استعمال آن بازداشت و نمىتوان از وجود آن واژه در نهج البلاغه استبعاد كرد و از كجا مىتوانيم بگوييم اعراب از اين تعبير آگاهى نداشته‌اند در حالى كه اين عبارت عربى و فصيح و مفردات آن در زبان عربى شايع بوده و ميان اعراب بسيار به كار مىرفته است . از ديگر ايرادات معترضان آن است كه در نهج البلاغه كلماتى وارد شده كه با قواعد لغت