2 . در نهج البلاغه كلماتى است كه اعراب چه در دورهء جاهليت و چه در دورهء اسلامى آنها را به كار نبردهاند تا آنكه كتابهاى منطق و فلسفه ترجمه و علم اصول بنيان گذارده شد . مثلا لغت « كيفيت » « 76 » و اشتقاقات آن مانند « مكيف » « 77 » را مىتوان از اين قبيل برشمرد . پاسخ : وقتى واژهاى عربى باشد و طريقهء اشتقاق از آن نيز بر پايهء قواعد زبان عربى انجام گيرد ، عدم آگاهى اعراب بر وجود آن لغت در كلام عرب ، چه در جاهليت و چه در اسلام ، خللى به كار برد واژه وارد نمىآورد . مخصوصا اگر كسى به كلام عرب و آنچه در كتابها از زبان عرب نقل شده است ، احاطهء كافى داشته باشد . در قرآن مجيد نيز كلماتى يافت مىشوند كه عربى نيستند ، مانند قسطاس ، اما منكران قرآن هيچگاه نگفتهاند كه در قرآن غير عربى راه يافته يا آنكه اين كلمه در زبان عرب نيامده است . اين ايراد در واقع از كسانى است كه نمىتوانند ايرادى به نهج البلاغه وارد كنند از اين رو به اين گونه اوهام دست مىآويزند . همچنين اعتراض كردهاند كه در نهج البلاغه واژههاى خاص و عام و محكم و متشابه و مجمل و مبين به كار رفته است در حالى كه اين الفاظ از مصطلحات علم اصول است كه در قرن دوم وضع شد . اما با اين وجود مىتوان چنين واژههايى را در خطبهاى از نهج البلاغه كه در آن از ابتداى خلقت آسمانها و زمين و آدم سخن گفته شده ، يافت و بعيد است كه انسان از روى اتفاق فهرستى از اسامى متعدد كه براى معانى خاصى در يك علم وضع شدهاند ، بدون اطلاع از آن علم و مصطلحات جارى در آن سخن بگويد . اين اعتراض نيز ، مانند ايراد گذشته ، از كسى است كه سعى مىكند اعتراضى بيابد اما نمىتواند و تنها به امورى واهى متشبّث مىشود . اين الفاظ عربى و صحيح بوده و برخى از آنها مثل محكم و متشابه در قرآن به كار رفته است « 78 » . الفاظ عام و خاص و مجمل و مبين نيز از واژههاى رايج و شايع در زبان عربى است و در قرآن كريم نيز عموم و خصوص و اجمال و تبيين به چشم مىخورد و اگر على مىخواسته در هنگام سخن گفتنش اين معانى را در قرآن تبيين كند ، با چه لفظى مىتوانسته از آنها تعبير كند ؟ آيا او مىبايست از به كار بردن لفظ عموم و خصوص و اجمال و تبيين ، به اين بهانه كه اين الفاظ جزو اصطلاحات اصولىاند ، دست بردارد ؟ اين جز دستورى بيهوده نيست . و چه بسا كه اصوليون خود اين الفاظ را از سخنان على ( ع ) و دانشمندانى كه پيش از ايشان بودهاند ، گرفتهاند . همچنين به كاربرد واژههاى ازل و ازليه به معناى قدم در نهج البلاغه اعتراض كردهاند .
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 768
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٧٦٨
هامش
( 76 ) . « لتجرى فى كيفية صفاته » خطبه اشباح .
( 77 ) فتكون فى مهب فكرها مكيفا » خطبه .
( 78 ) آيهء 7 سورهء آل عمران : هُوَ الَّذِي أَنْزَل عَلَيْك الْكِتاب مِنْه آيات مُحْكَمات هُن أُم الْكِتاب وَ أُخَرُ مُتَشابِهات » .