تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 729

مساهمون:

ص٧٢٩
گفت : جاسوسان من خبر آورده‌اند كه سپاهى از شام به سوى شما مىآيد . عبد الرحمن بن شبيب گفت : مرا به تعقيب آنان بفرست . اما مسيب خوددارى كرد . عبد الرحمن هم گفت : تو بر امير مؤمنان ( ع ) خيانت كردى و در جنگ با اين جماعت سهل انگارى كردى .

حركت يزيد بن شجره به مكه

ابن اثير گويد : در اين سال معاويه ، شجره رهاوى « 70 » را به همراه سه هزار سوار به مكه فرستاد تا با مردم حج گزارند و براى او بيعت بگيرند و عامل على ( ع ) بر آن شهر يعنى قثم بن عباس را از آن دور كنند . قثم براى مكيان سخنرانى كرد و ايشان را به جنگ فراخواند اما جز شيبة بن عثمان عبدرى كه با جان و دل دعوت او را پذيرفت ، كس ديگرى به درخواست وى وقعى ننهاد . قثم خواست از مكه بيرون و به يكى از دره‌هاى آنجا برود و با امير مؤمنان مكاتبه كند . ابو سعيد خدرى وى را از اين كار بازداشت و گفت : سپاهت را گردآور . اگر ديدى مىتوانى با آنها بجنگى روانهء پيكار شو و گرنه راه باز است . قثم لشكر را آماده كرد و به امير مؤمنان ( ع ) ماجرا را گزارش داد . آن حضرت ، سپاهى در اول ذى حجه به سوى او رهسپار كرد . ابن شجره يك روز مانده به مراسم ترويه به مكه آمد و به قثم پيغام داد كه از مراسم نماز جماعت كناره‌گير . او نيز چنين كرد و شيبة بن عثمان براى مردم نماز گزارد و حج به جاى آورد يزيد به شام بازگشت و سپاه على ( ع ) به فرماندهى معقل بن قيس سر رسيد و آنان را تعقيب كرد . سپاه شاميان از وادى القرى كوچيده بودند اما معقل موفق شد چند نفر از آنها را به اسارت بگيرد و امير مؤمنان ( ع ) اين اميران را با اسيرانى كه در نزد معاويه داشت ، مبادله كرد .

حملهء عبد الرحمن بن قباث بر مردم جزيره

ابن اثير مىنويسد : در سال 39 ه ، معاويه عبد الرحمن بن قباث را به شهرهاى جزيره گسيل داشت . شبيب بن عامر عامل آن شهر در نصيبين بود . پس به كميل بن زياد كه در هيت بود نامه‌اى نوشت و وى را از ماجرا آگاه كرد . كميل با ششصد سوار به جانب آنان تاخت و ايشان را ببافت ، با آنان نبرد كرد ؛ شكستشان داد و بر اردوگاهشان دست يافت . شمار كشتگان شام افزونى گرفت . كميل فرمان داد فراريان را تعقيب نكنند و مجروحان را نكشند . از سپاه كميل دو تن كشته شدند . آنگاه وى خبر اين پيروزى را طى نامه‌اى به آگاهى على ( ع ) رسانيد . آن حضرت پاداش و جوابى نيكو به آنان داد و پس از آنكه از وى به خاطر
هامش
( 70 ) منسوب به رها نام قبيله‌اى است و اما رها ( به ضم ) نام شهرى است .