سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 728
حملهء سفيان بن عوف بر انبار ابن اثير گويد : در سال 39 ه معاويه ، سفيان بن عوف را با شش هزار تن روانه كرد و به او دستور داد هيت را طى كند و به انبار « 69 » ( 69 ) . انبار شهرى بود در نزديكى فلوجه كه اكنون از ميان رفته است . و مدائن درآيد . و با ساكنان آنها بجنگد . سفيان به هيت رفت اما كسى در آنجا نيافت . آنگاه به جانب شهر انبار رفت . در آن شهر از جانب على ( ع ) سپاهى به تعداد پانصد تن گماشته شده بودند . اما آنان پراكنده شده و جز دويست تن از آنان باقى نمانده بودند . فرماندهى اين سپاه را كميل بن زياد بر عهده داشت و او شنيده بود كه گروهى به قرقيسيا آمده و قصد حمله بر هيت را دارند . از اين رو بدون آنكه از على ( ع ) كسب دستور كند به جانب آنان روانه شد . اصحاب سفيان از اين فرصت سود جسته به انبار وارد شدند . جانشين كميل در سپاه اشرس بن حسان بكرى بود . سفيان ، چون شمار سپاهيان على ( ع ) را اندك ديد ، به جنگ با آنان طمع كرد و وارد پيكار شد سپاهيان على ( ع ) در برابر او مقاومت كردند و فرماندهء آنان ، اشرس و سى تن ديگر ، كشته شدند . آنان اموال مردم آن شهر را با خود بردند و به نزد معاويه بازگشتند . اين خبر به على ( ع ) رسيد . آن حضرت بر كميل خشم گرفت و طى نامهاى كار او را تقبيح كرد و در پى غارتگران فرستاد . اما به آنان دست نيافتند . حملهء عبد الله بن مسعده بر تيماء تيماء شهركى است در اطراف شام كه ميان اين شهر و وادى القرى قرار گرفته است . ابن اثير مىنويسد : در سال 39 ه ، معاويه ، عبد الله بن مسعده فزارى را به همراه هزار و هفتصد تن به تيماء روانه كرد و به وى دستور داد از هر كس از باديهنشينان كه بر وى گذر كردند ، صدقه بگيرد و كسانى را كه از پرداخت صدقه سربازمىزند ، بكشد . عبد الله نيز چنين كرد و به مكه و مدينه رسيد . عدهء زيادى از قوم او به گرد وى جمع شدند . خبر اين واقعه به على ( ع ) رسيد . آن حضرت ، مسيب بن نجبه فزارى را با دو هزار تن به رويارويى آنان فرستاد . مسيب در تيماء به آنان رسيد و هر دو گروه با هم در نبردى سخت وارد شدند . مسيب بر عبد الله حمله كرد و سه ضربه بر او زد و به او گفت : فرار . فرار . ( مسيب چون هم قبيله عبد الله بود نمىخواست او را بكشد ) ابن مسعده و همراهانش به قلعهاى وارد شدند و باقى گريختند و اعراب ، شتران صدقهاى را كه با ابن مسعده بود به غارت بردند . مردم سه روز آنان را محاصره كردند سپس در قلعه را آتش زدند و بر او مشرف شدند . آنان گفتند : اى مسيب ما از قوم توييم . پس مسيب بر آنان رحم آورد و دستور داد آتش را خاموش كنند و