ذات همهء افراد بشر مفطور است . پس چون على ( ع ) به او نامه نوشت و وى را اندرز گفت و از درخواست توبه كرد ، ابن عباس هم توبه كرد و به شتاب بازگشت . و عدم نص مورخان بر برگشت وى ، تحليل ما را نقض نمىكند بلكه همين قدر كه گفتهاند او هنگام وفات على ( ع ) در بصره بوده ، چنان كه نامهاى هم به معاويه نوشته ، براى صحت قول ما كافى است . اما دربارهء جواب اخيرى كه به گمان خويش از قول ابن عباس در پاسخ امير مؤمنان ( ع ) نقل كردهاند بايد به خدا پناه برد از آنكه چنان سخنى از چنين فردى صادر شود . و خداوند به حقايق احوال داناست .
حمله نعمان بن بشير بر عين التمر سال 39 هجرى
نعمان يكى از صحابى انصارى رسول خدا ( ص ) بود كه به معاويه و پسرش يزيد ، گرايش داشت . ابن اثير در ذكر حوادث سال 39 ه نوشته است . در اين سال ، معاويه نعمان بن بشير را به همراه هزار تن به عين التمر فرستاد ( البته اين عمل از ايشان به خاطر اجتهاد آنها بر فساد در زمين و ريختن خونهاى حرام و غارت اموال غير حلال صورت گرفت و آنان بدين خاطر پاداش مىگيرند و در عدالتشان نيز خللى وارد نمىشود ! ) . در آن شهر از جانب على ( ع ) مالك بن كعب با هزار مرد ايستاده بود . مالك به ايشان اجازه داد تا به كوفه درآيند و با او جز يكصد تن باقى نماندند . چون وى از آمدن نعمان مطلع شد نامهاى به امير مؤمنان ( ع ) نوشت و او را از اين خبر آگاهى داد و از او كمك طلبيد . على ( ع ) براى مردم به سخنرانى ايستاد و به آنان فرمان خروج داد . اما مردم سستى ورزيدند . آن حضرت بر فراز منبر بر آمد و گفت : اى اهل كوفه ! هرگاه از آمدن شاميان مطلع مىشويد ، هر يك از شما گوشهاى مىگيرد و در را به رويش مىبندد و مانند سوسمار در سوراخش و كفتار در لانهاش ، مخفى مىشويد .
آن حضرت در سخن ديگرى به توبيخ آنان پرداخت . مالك بن نعمان به جنگ آمد و ديوار قريه را پشت سر اصحاب خود قرار داد و جنگى سخت كردند . مالك به مخنف بن سليم نامهاى نوشت و از آنان درخواست كمك كرد . مخنف پسرش را به همراه پنجاه تن به يارى آنان فرستاد . ايشان به نزد مالك و يارانش رسيدند . نيام شمشيرهاى آنان شكسته بود و به كارزار مشغول بودند . چون شاميان پسر مخنف و همراهان او را ديدند ، گمان كردند براى مالك كمك رسيده است از اين رو نزديك عصر گريختند . مالك به تعقيب آنان رفت و سه نفرشان را كشت .