طاووس گويد : محبت و اخلاص و دوستى و ياورى و دفاع و مددكارى ابن عباس به مولاى ما امير المؤمنين ( ع ) از جمله چيزهايى است كه نمىتوان در آن ترديد كرد . سپس اخبارى را كه در ذم ابن عباس وارد شده نقل كرده و دانش وى را علت اصلى حسادت و دشمنى مردم با او دانسته است . سيد طاووس در ادامهء سخنش گويد : اگر در مورد كسى مانند ابن عباس هزار روايت وارد شود ممكن است آماج تهمت قرار گيرد ولى چگونه مىتوان با اين روايات ضعيف و سبك ، ابن عباس را متهم كرد .
ابن ابى الحديد گويد : از جمله دلايلى كه بر عدم مفارقت ابن عباس از على ( ع ) دلالت مىكند روايتى است كه ابو الفرج اصفهانى آن را نقل كرده . وى گويد : وقتى امير مؤمنان ( ع ) به شهادت رسيد معاويه مردى از حمير را پنهانى به كوفه و مردى ديگر از بنى القين را به بصره فرستاد تا اخبار آن شهرها را براى معاويه بنويسند . اما مردم بر آنان آگاه شدند و آن دو را كشتند . پس عبد الله بن عباس نامهاى از بصره به معاويه نوشت . در آن نامه آمده بود : اما بعد ، تو يكى از برادران بنى القين را پنهانى فرستادى تا غفلتهاى قريش را براى تو باز نويسند . . . . اين نامه دلالت بر وجود ابن عباس در بصره ، در هنگام وفات امير مؤمنان ( ع ) ، مىكند . وى گويد : اين چگونه ممكن است در حالى كه معاويه او را نفريفت و به درگاه خودش نكشيد - در حالى كه ما مىدانيم معاويه بسيارى از كارگزاران امير مؤمنان را فريفت و با دادن اموال آنان را به طرف خود جلب كرد - او را خيالى نبود و آن وقايعى كه در ميان آن دو واقع شد بازهم باعث نشد كه ابن عباس به طرف معاويه كشيده شود . تمام كسانى كه كتابهاى سيره و تاريخ را مطالعه كردهاند ، سر سختى ابن عباس با معاويه را پس از وفات على ( ع ) به خوبى ديدهاند . او پيوسته سخنان كوبنده را از على ( ع ) فرا مىگرفت و بر آن حضرت درود مىفرستاد و از ويژگيها و فضايل و مناقب و مآثر وى ياد مىكرده . بنابراين اگر ميان آن دو كدورت و رنجشى مىبود ، هيچگاه شاهد چنين امرى نمىبوديم .
مؤلف گويد : انكار اين واقعه كه ابن عباس بيت المال بصره را برداشته و نيز انكار نامهء متقدم الذكر امير مؤمنان ( ع ) به وى ، بسيار سخت است . و نيازى به تصحيح روايات كشى نيز نيست . زيرا چنان كه گفته شد اين مسأله بسيار مشهور شده است . چگونه اخلاص ابن عباس به امير مؤمنان ( ع ) و برترى وى در شناخت فضيلت آن حضرت نيز معروف است و قابل انكار نيست . در اين باره آنچه به نظر من مىرسد آن است كه وقتى ابن عباس ديد كه از جانب على ( ع ) مورد محاسبه قرار گرفته كه اموال را از كه گرفته و از كجا به دست آورده و در كجا نهاده ، چنان كه مقتضى عدالت آن حضرت و محافظت او بر اموال مسلمانان بود ، و دانست كه وى در حساب بس باريك بين و جدى است ، فريب نفسش را خورد و بيت المال بصره را برداشته به طرف مكه روان شد . از طرفى او معصوم از خطا نبود و دنيا دوستى هم در
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 726
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٧٢٦