ابو الاسود بود . بنابراين چگونه مىتوانست با وى آن گونه سخن بگويد كه تنها از انسانهاى پست متوقع است . و ابن عباس هم با آن درجه از فضل و كمال ، ممكن نيست دهان به گفتن چنين سخنانى بگشايد . آنچه از اين روايات ظاهر مىشود آن است كه مقصود كسانى كه آنها را ساختهاند اين بوده است كه چهرهء ابن عباس و ابو الاسود ، هر دو را ، خراب كنند و اين فقط به خاطر اخلاص آن دو در دوستى با على ( ع ) و پيروى آنان از آن امام است . اما دربارهء مكاتبهاى كه ميان ابن عباس و امير مؤمنان ( ع ) صورت گرفته است و دستهء اول بدان استناد كردهاند ، بايد گفت : اگر ما بتوانيم وجود چنين مكاتبهاى را تصديق كنيم نمىتوانيم بر جواب اخير ابن عباس كه گفت اگر با گنجهاى طلا و نقره به ديدار خدا بروم . . . ، صحه گذارد . ابن عباس با همان فضيلتش مشهور است . بنابراين چگونه مىتواند به امير مؤمنان ( ع ) به خاطر كشتن كسانى كه خدا با آيه « فقاتلوا التى تبغى » دستور به قتل آنها داده است ، عيب و ايراد وارد كند و گويا مىخواسته ايجاد شبهه كند و به كسى اقتدا كند كه گفته بود : عمار را كسى كشت كه به رويارويى ما فرستادش . چنين كسى نسبت به ايرادى كه مردم بر وى مىگيرند ، خود را به نادانى مىزند و با آنكه در ريختن اين خونها شريك است به نحوى سعى دارد اين گناه را از گردهء خود بردارد . چنين كسى پيش از آنكه بخواهد به خود خردهگيرى كند بايد به ديگران خرده بگيرد . اما ابن عباس ، مانند معاويه كه عمار را كشت ، مجبور به گفتن چنين پاسخى نبود . اگر چه قصد وى از چنين جوابى ، تراشيدن بهانهاى در برابر مردم بود ولى باز چنين پاسخى گرهى از مشكل او نمىگشود . زيرا مردم مىفهمند كه اين پاسخ صواب نيست و او خود در ريختن اين خونها شريك است و به همين واسطه بيشتر مورد نكوهش آنان واقع مىشود تا آنكه تبرئهاش كنند . اگر ابن عباس چنين قصدى داشت بر همان جواب نخست بسنده مىكرد كه او در بيت المال داراى حقى است و حالا هم حق خود را از آن برداشته است . و هنگامى كه على ( ع ) به او گفت : تو بيشتر از حق خودت برداشتهاى ، او مىتوانست پاسخى سفسطهآميز بدهد مبنى بر اينكه مالى كه از بيت المال برداشته بيش از حقش نيست . اينچنين جوابى قابلقبولتر از آن جوابى است كه فساد آن براى هر كسى واضح و روشن است . از همين جا مىتوان در باقى مكاتبهها و جوابها هم ترديد كرد . ابن ابى الحديد از راوندى حكايت كرده است : آن نامه به عبيد الله نوشته شده نه عبد الله . و البته اين سخن قابل قبول نيست زيرا عبيد الله عامل على ( ع ) بر يمن بود و كسى هم دربارهء او نقل نكرده است كه مالى از بيت المال برداشت يا از اطاعت على ( ع ) بدر آمد . ابن ابى الحديد همچنين مىنويسد : صحت اين نامه براى من موجب اشكال مىكند .
چون اگر بگويم اين نامه به على ( ع ) بسته شده و جعلى است با سخن راويان مخالفت كردهايم زيرا تمام آنان اتفاق كردهاند كه اين سخن از آن حضرت است . و اگر بخواهيم اين
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 724
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٧٢٤