صحيحتر است . و كسى كه شاهد صلح امام حسن ( ع ) با معاويه بود ، عبيد الله بن عباس نام داشت . آنگاه ابن اثير علت خروج وى را ذكر كرده است كه او بر ابو الاسود دئلى ( قاضى بصره ) گذر كرد و به وى گفت : اگر تو قرار بود كه از چهارپايان باشى ، شتر مىشدى و اگر چوپان مىشدى هيچگاه به چراگاه نمىرسيدى . پس ابو الاسود به امير مؤمنان ( ع ) نوشت كه پسر عم تو هر چه كه در دست داشت ، بىاطلاع تو ، خورد . على ( ع ) در اين باره نامهاى به ابن عباس نوشت . ابن عباس نيز جواب داد : آنچه به تو گفتهاند ، صحت ندارد .
امير مؤمنان ( ع ) باز به او نوشت : برايم بنويس چقدر جزيه گرفته و از كجا ستاندهاى و در كجا نهادهاى ؟ ابن عباس پاسخ داد : دانستم كه چقدر اين مصيبت را كه خبردار شدهاى من مال را كم كردهام بزرگ مىدارى . پس هر كس را كه دوست دارى به ولايت بصره بگمار . آنگاه خارج شد و داييانش از بنى هلال بن عامر را طلب كرد . تمام قبيله قيس در اطراف او گرد آمدند . ابن عباس اموالى با خود برد و گفت : اين ارزاق ماست . مردم بصره در پى تعقيب او برآمدند تا آن مال را از وى بستانند . اما قبيلهء قيس آنان را بازداشتند و ابن عباس به مكه رفت .
در نهج البلاغه آمده است : از نامههاى على ( ع ) به يكى از عاملانش . در اين نامه به اسم عامل اشاره نشده است . اين نامه متضمن نكوهش فراوانى به مكتوب اليه است . اما كشى در رجال خود به نقل از شعبى گفته است : كسى كه اين نامه خطاب به او نوشته شده ، عبد الله ابن عباس بوده زيرا وى اموال موجود در بيت المال بصره را برداشت و با خود به حجاز برد . آنگاه تمام آن نامه را نقل كرده است . ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه نيز همين مطلب را بيان داشته است . قسمتى از اين نامه چنين است : من تو را در امانت خود شريك خويش ساختم و تو را پيراهن و آستر خود گرفتم و در ميان خويشانم در نظر من كسى مطمئنتر از تو نبوده پس چون ديدى روزگار بر پسر عمويت سخت گرفته تو هم با جداشوندگان راه جدايى پوييدى و با كسانى كه او را يارى نكردند همدست شدى و با خائنان به او خيانت كردى . پس نه پسر عمويت را همراهى كردى و نه امانت او را ادا كردى . گويا تو با اين مردم مكر و حيله به كار مىبردى و قصد داشتى آنها را از جهت داراييشان بفريبى كه چون بسيارى خيانت به مردم تو را توانا ساخت ، زود حمله كردى و برجستى و آنچه را كه بر آن دست يافتى ، ربودى مثل اموالى كه براى بيوهزنان و يتيمان اندوخته بودند . و آن اموال را به حجاز بردى بدون آنكه از گناه بودن آن بيم داشته باشى . گويا پدرى براى غير تو نيست و تو آن مالها را مانند مالى كه از پدر و مادرت رسيده ، برداشتى . سبحان الله ! آيا به معاد ايمان ندارى ؟ يا از موشكافى در حساب نمىترسى ؟ اى كسى كه در نظر ما از خردمندان به شمار مىآمدى ! به خدا سوگند اگر حسن و حسين دست به چنين كارى مىزدند ، هرگز با آنها آشتى نمىكردم .
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 722
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٧٢٢