تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 720

مساهمون:

ص٧٢٠
مصقله در پرداخت مال كندى كرد و به امير مؤمنان ( ع ) خبر رسيد كه وى آنان را آزاد نكرده و نخواسته است كه به او كمك كنند . على ( ع ) قاصد خود را فرستاد و به او فرمان داد كه يك ساعت بيشتر درنگ مكن تا آنكه يا مال را بفرستد و يا خود به كوفه بيايد . مصقله دو هزار درهم پرداخت كرد و از دادن باقىماندهء پول ناتوان شد . او به ذهل بن حارث گفت : امير مؤمنان اين مال را از من مىخواهد و من بر پرداخت آن توانايى ندارم . ذهل گفت : اگر مىخواستى ؛ جمعه‌اى نمىگذشت كه حمله مىكردى . پاسخ داد : من نمىتوانم آن را به نزد قوم و قبيله‌ام ببرم . به خدا قسم اگر معاويه بود ، هيچ‌گاه اين مبلغ را از من مطالبه نمىكرد و اگر عثمان بود آن را به من مىبخشيد . مگر نمىبينى كه اشعث بن قيس هر سال صد هزار از خراج آذربايجان برخوردار مىشود . ذهل گفت : على چنين نيست و از خراج به هيچ وجه نمىگذرد . پس همان شب مصقله گريخت و به معاويه ملحق شد . على ( ع ) دربارهء او فرمود : او را چه مىشود ؟ خدا رسوايش كند . مانند سروران عمل كرد و چون بندگان گريخت مثل فاجران خيانت كرد . هنوز ستايشگر او سخن نگفته بود كه وى او را خاموش كرد و اگر او نمىگريخت ما همان مبلغ اندك را مىگرفتيم . باقىماندهء آن را هم بعدا از وى مىستانديم . آنگاه على ( ع ) خانهء او را خراب كرد و آزادى اسرا را اجازه داد و فرمود : آنچه را كه خريده‌اند آزاد كنيد و بهاى آنها دين بر گردن آنهاست . برادر وى نعيم بن هبيره شيبانى ، طرفدار على ( ع ) بود . مصقله نامه‌اى از شام براى او نوشت و آن را به مردى از تغلب به نام حلوان سپرد تا به وى برساند . در آن نامه آمده بود : معاويه به تو وعدهء امارت و بزرگداشت مىدهد . پس بيا . مالك بن ارحبى آن قاصد را گرفت و به على ( ع ) تسليمش كرد . آن حضرت دست او را قطع كرد و آن مرد هم بمرد . نعيم نيز طى ابياتى كه براى مصقله فرستاد از فرار وى به سوى معاويه و پيشنهادى كه به او داده بود ، انتقاد كرد از جمله آنكه گفت : اگر تو مال خدا را بازمىگرداندى و براى حق شكيبايى مىورزيدى زندگان و مردگان ما را پاك مىساختى . اما تو به شام گريختى و در پى گريختن بخشش پسر هند برآمدى و اين تدبيرى غم‌انگيز بود . امروز از پشيمانى دندانها را بر هم مىزنى و چه مىگويى دربارهء كارى كه صورت انجام پذيرفت ؟ چون نامهء نعيم به مصقله رسيد دانست كه آن قاصد تغلبى مرده است . قبيلهء تغلب به نزد مصقله آمده از او مطالبهء ديه مقتول خود را كردند و او هم مجبور به پرداخت شد .