بلدش كند . زيرا بعيد نيست كه مردم را فاسد كنند . على ( ع ) نامهاى به معقل نوشت و بر وى و همراهانش درود فرستاد و به او دستور داد كه خريت را تعقيب كند تا يا او را بكشد و يا نفى بلدش كند . معقل به دنبال خريت روانه شد تا آنكه به اسياف البحر رسيد . چون خريت از آمدن معقل آگاهى يافت به خوارجى كه همراه او بودند ، گفت : من نيز در انكار حكميت با شما هم عقيدهام و به برخى ديگر از يارانش مىگفت : على ( ع ) قائل به حكميت شده و همان على را از خلافت خلع كرده است . وى به همه مىگفت : اعتقاد او چنين است . وى از طرفى ديگر مخفيانه به عثمانيان مىگفت : من نيز بر باور شمايم . عثمان مظلومانه كشته شد . وى بدين ترتيب نظر رضايت همگان را جلب كرده بود . چون معقل به او رسيد پرچم امان را بالا برد و گفت : هر كس زير اين پرچم در آيد ايمن است مگر خريت و يارانش كه خود جنگ را با ما آغاز كردند . بسيارى از همراهان خريت كه از قوم او هم نبودند از وى جدا شدند . معقل صفوف ياران خود را منظم كرد و به طرف خريت هجوم برد . خريت به همراهانش گفت : از حريم و اولاد خود دفاع كنيد . به خدا اگر اينان بر شما دست يابند شما را مىكشند و به اسارت مىبرند . مردى از قوم او گفت : به خدا سوگند اين كارى بود كه دست و زبان تو آن را براى ما پيش آورد . خريت گفت : اكنون هنگام جنگ است نه نكوهش . سپس معقل با يارانش حمله را شروع كردند . جنگ سختى در گرفت . ياران خريت در برابر آنان شكيبايى ورزيدند . نعمان بن صهبان راسبى ، خريت را ديد و بر او حمله برد و او را كشت . صد و هفتاد تن از ياران خريت نيز در اين ماجرا به هلاكت رسيدند و ياران باقىماندهء وى ، متفرق شدند .
معقل هر كس از زنان و كودكان ايشان را كه ديد اسير و مردان بسيارى از آنان را دستگير كرد . پس هر كس از آنان كه مسلمان بود ، آزادش كرد و بيعتش را گرفت و عيال او را نيز آزاد كرد . وى همچنين اسلام را بر مرتدان عرضه كرد . پس آنان بازگشتند و معقل نيز ايشان و عيال آنان را رها كرد و از كسانى كه زكات نداده بود ، زكات دو سال را ستاند . اما دربارهء ديگر كسانى كه خريت را يارى داده و پيمان ذمه را نقض كرده بودند ، آنان و زن و كودكان ايشان را با خود برد . وى طى نامهاى ، خبر پيروزى را به امير مؤمنان ( ع ) نوشت و با كسانى كه همراه داشت بر مصقلة بن هبيرة شيبانى ، عامل على ( ع ) بر اردشير خره ، گذر كرد . شمار كسانى كه معقل با خود به اسيرى مىبرد ، پانصد تن بود . زنان و كودكان پيش مصقله گريه كردند و مردان اسير فرياد سر دادند و گفتند : اى ابو الفضل ! بر ما منت نه و ما را بخر و آزاد كن .
مصقله به معقل پيغام داد كه آنان را بفروشد . معقل نيز ايشان را به پانصد هزار درهم فروخت و اسيران را آزاد كرد . مصقل به وى گفت : با اين مال سوى امير المؤمنين بشتاب . معقل به نزد امير مؤمنان ( ع ) رسيد و مال را تقديم آن حضرت داشت . وى فرمود . نكويى كردى و درست عمل كردى و توفيق يافتى .
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 719
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٧١٩