تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 712

مساهمون:

ص٧١٢
بازگشتند و عده‌اى ديگر از آنان به طرف كوفه و گروهى ديگر ، در حدود صد تن ، به سوى مداين رفتند . سپاه خوارج چهار هزار تن بودند كه پس از اين دو هزار و هشتصد تن براى نبرد باقى ماندند و به سپاه على ( ع ) حمله بردند . مسعودى گويد : على ( ع ) خود در مقابل آنان ايستاد و آنان را به بازگشت و توبه دعوت كرد . اما آنان از پذيرش دعوت آن حضرت امتناع ورزيده بر ياران وى تير پراندند . به آن حضرت گفته شد : به ما تير انداختند فرمود : دست از آنها بازداريد و آنان را سه بار دعوت كردند . على ( ع ) به يارانش اجازهء جمله نمىداد تا آنكه يكى از يارانش را كه به تير خوارج كشته شده بود نزد آن حضرت آوردند . وى فرمود : الله اكبر . اكنون جنگ با ايشان رواست . بر آنان يورش بريد . مردى از خوارج بر اصحاب على ( ع ) هجوم آورد و در ميان ايشان جنگ مىكرد و به هر طرف حمله مىبرد و مىگفت : آنان را مىزنم اگر على را ببينم اين شمشير سپيد و نرم را بر او مىزنم . على ( ع ) به جنگ او شتافت و گفت : اى كسى كه به دنبال على مىگردى من تو را نادانى تيره روز مىبينم . من به رويارويى تو نيازى ندارم پس بشتاب كه من اينجايم . على ( ع ) بر او حمله برد و وى را كشت . سپس يكى ديگر از خوارج به ميدان آمد و در ميان ياران على ( ع ) به جنگ پرداخت و پيوسته يورش مىآورد و مىگفت : آنان را مىزنم و اگر على را ببينم با شمشير برانم لباس حسرت را بر تن او مىپوشانم . على ( ع ) به جنگ او رفت و گفت : اى كسى كه در پى على هستى اينك به نيكى بنگر كه حسرت بر كدام يك از ما قرار خواهد گرفت . على ( ع ) بر او حمله برد و با نيزه بر وى زد و نيزه را واگذارد . على ( ع ) بازگشت در حالى كه مىگفت : ابو الحسن را ديدى و ديدى آنچه را كه برايت ناراحت‌كننده بود . مبرد گويد : چون على ( ع ) در نهروان در برابر ايشان قرار گرفت و گفت : جنگ را با آنان نياغازيد تا آنان خود شروع كنند . پس يكى از آنها بر صف سپاهيان على ( ع ) حمله برد و سه تن از آنان را كشت . سپس گفت : آنان را مىكشم و على را نمىبينم و اگر على آشكار شود بر دهان او شمشير خواهم زد . پس على ( ع ) به سوى او رفت و او را كشت . چون شمشيرش با او درآويخت گفت : به‌به ! رفتن به سوى بهشت ! عبد الله بن وهب يكى از سران خوارج ، گفت : به خدا نمىدانم به سوى بهشت مىرويم يا جهنم ؟ يكى از خوارج ، از بنى سعد ، گفت : عبد الله فريب خورده است . و او را مىبينم كه دچار شك و ترديد شده است . عبد الله به همراه عده‌اى از جنگ كناره گرفت . على ( ع ) فرمود : از
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 712 | على حجت كرمانى / السيد محسن الأمين