تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 710

مساهمون:

ص٧١٠
متواتر ، مبنى بر عبور خوارج از آن نهر و از آن پل ، به على ( ع ) رسيد اما وى همچنان از پذيرفتن آن خوددارى مىورزيد و سوگند مىخورد كه ايشان از آن رد نشده‌اند و ميدان جنگ با ايشان قبل از اين نهر است . ابن اثير مىنويسد : سپس خوارج آهنگ پل رود را كردند . آنها در طرف غربى پل بودند . ياران على ( ع ) به آن حضرت گفتند : آنان از نهر عبور كردند . فرمود : هرگز از آن نمىگذرند . پس مقدم سپاهش را فرستاد و او بازگشت و خبر داد كه خوارج از پل گذشته‌اند و ميان ايشان و على ( ع ) يك پيچ نهر فاصله بود . چون مقدم ( طليعه ) سپاه از ايشان ترسيده بود به آنان نزديك نشده بازگشته بود و به آن حضرت خبر داد كه ايشان از رود عبور كرده‌اند . مدائنى در كتاب خوارج مىنويسد : چون على ( ع ) به سوى نهروانيان بيرون شد ، مردى از يارانش ، كه در طليعهء سپاه آن حضرت بود ، دويد تا به وى رسيد و گفت : مژده يا امير المؤمنين . على ( ع ) پرسيد : چه مژده‌اى ؟ گفت : چون نهروانيان خبردار شدند كه به سوى ايشان روانه‌اى ، از نهر گذشتند . پس خوش باش كه خداوند كتفهاى آنان را به تو تحفه داد . على ( ع ) به او گفت : آيا خودت ديدى كه آنان از رود عبور كنند ؟ گفت : آرى . آن حضرت سه بار از وى اين سؤال را كرد و او را سوگند داد و آن هر بار مىگفت آرى . على ( ع ) فرمود : به خداى سوگند آنان رد نشده‌اند و رد نخواهند شد و قتلگاه آنان پايين نطفه است . به خدايى كه دانه را شكافت و موجودات را پديد آورد آنان به اثلاث و قصر بوران نرسند تا خداوند آنان را هلاك كند . و كسى كه دروغ بندد تيره روز شود . سپس سوارى ديگر آمد و در حالى كه مىدويد قول مرد نخست را تكرار كرد . اما على ( ع ) به سخن او وقعى ننهاد . سواران هر يك به شتاب مىآمدند و سخنانى از اين دست مىگفتند . پس على ( ع ) برخاست و بر پشت اسبش گردش كرد تا آنكه به رود رسيد و آن قوم را ديد كه نيام شمشيرها را شكسته و پاهاى چهار پايان خود را پى كرده و بر زانوانشان افتاده بودند و يك صدا با بانگى بلند و با شادى فرياد حكميت خاص خداوند است را سر داده بودند . مسعودى گويد : على ( ع ) به سوى آنان روانه شد و بر ايشان اشراف يافت آنان در محلى معروف به رميله اردو زده بودند . ابن اثير در كامل گويد : على ( ع ) پيش رفت و آنان را در كنارهء پل ديد كه هنوز از نهر رد نشده بودند . مردم در سخن على ( ع ) ترديد كردند . و چون ديدند خوارج از رود عبور نكرده‌اند ، تكبير سر دادند و على ( ع ) را از حالت آنان آگاه كردند . على ( ع ) فرمود : به خداى سوگند نه به من دروغ گفته شده و نه دروغ گفته‌ام . طبرى گويد : وقتى على ( ع ) به رود رسيد ، به خوارج پيغام داد : قاتلان برادران ما را به ما تسليم كنيد تا ايشان را قصاص كنيم . من با شما متاركه مىكنم و دست بازمىدارم تا شاميان