ابراهيم بن ديزيل در كتاب صفين گويد : چون على ( ع ) آهنگ خروج از كوفه به سمت حروريه را كرد ، يكى از اصحاب وى كه منجم بود و مسافر بن عفيف ازدى نام داشت ، گفت : اى امير مؤمنان ! در اين ساعت حركت مكن . و در فلان ساعت حركت كن . زيرا اگر در اين هنگام سفر كنى خود و يارانت به آزار و زيانى سخت دچار مىشويد و اگر در فلان وقت به روى ، پيروزى را از آن خود ساختهاى . على ( ع ) به او فرمود : آيا مىدانى در شكم اسب من چيست ؟ گفت : اگر بينديشم مىدانم . على ( ع ) گفت : هر كس تو را بر اين كار تصديق كند ، به قرآن دروغ بسته كه خداوند فرموده است : « علم قيامت در نزد خداست او باران مىفرستد و مىداند آنچه را كه در زهدانهاست . » « 62 » سپس فرمود : محمد ( ص ) هم آنچه را كه تو ادعا مىكنى ، ادعا نكرد . آيا مىپندارى كه ساعتى را نشان مىدهى كه هر كس در آن سفر كند بلا و بدى از او دور شود و از ساعتى بر حذر مىدارى كه هر كس در آن سفر كند زيان و سختى به او مىرسد ؟ هر كس اين گفتار تو را باور دارد از استعانت به خدا بىنياز مىشود و آن كسى كه به كار تو يقين دارد ، بايد تو را حمد و سپاس گويد نه خدا را . پس هر كس در اين باره به تو ايمان داشته باشد ، من بر او مطمئن نيستم كه براى خدا ضد و همتايى قرار نداده باشد . خداوندا فالى جز فال تو و گزندى جز گزند تو و خدايى جز تو نيست . آنگاه فرمود : ما در همين ساعتى كه از حركت در آن بازداشته شدهايم ، مىرويم . سپس به مردم روى كرد و فرمود : اى مردم ! شما را از فراگيرى نجوم بر حذر مىدارم مگر به قدرى كه در بيابان يا در دريا به دانستن آن براى پيدا كردن راه حاجت داشته باشيد . زيرا منجم همچون كاهن و كاهن مانند كافر و جايگاه كافر در جهنم است . هشدار به خدا سوگند اگر به من خبر رسد كه تو به نجوم عمل مىكنى تو را در زندان براى هميشه نگه مىدارم و حقوقت را از بيت المال قطع مىكنم . سپس در همان ساعتى كه وى را نهى كرده بود حركت كرد و به پيروزى هم دست يافت . آن حضرت پس از اين فرمود : « اگر در همان ساعتى كه او با ما گفته بود ، حركت مىكرديم مردم مىگفتند چون او در آن وقت مخصوص حركت كرده بود ، پيروز شد . بدانيد محمد ( ص ) ، هيچ منجمى نداشت و براى ما هم بعد از او منجمى نيست . مسعودى گويد : وقتى پيك ، قول خوارج را به اطلاع آن حضرت رسانيد كه گفته بودند : ما همه قاتلان ياران توايم . آن قاصد از يهوديان سواد بود و به آن حضرت اطلاع داد كه خوارج از نهر طبرستان عبور كردهاند . در آن هنگام بر روى اين نهر ، پلى بود كه بدان پل طبرستان مىگفتند و محل آن در ميان بغداد و حلوان جاى داشت . پس على ( ع ) فرمود : به خدا قسم از آن نهر رد نشدهاند و نمىتوانند از آن بگذرند تا آنكه ما آنان را در رميله بكشيم . سپس اخبار
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 709
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٧٠٩
هامش
( 62 ) . آيه 34 سورهء لقمان : إِن اللَّه عِنْدَه عِلْم السَّاعَةِ وَ يُنَزِّل الْغَيْث وَ يَعْلَم ما فِي الْأَرْحام .