تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 707

مساهمون:

ص٧٠٧

شويم كه ايشان براى ما مهم‌تر از خوارج هستند . پس به جهاد با قومى بشتابيد كه مىخواهند فرمانروايان ستمگر باشند و مردم آنان را ارباب خود بدانند و آنان هم بندگان خدا را براى خود به بندگى بگيرند و حال آنها را به مثابهء دولت رسيده دست به دست بگردانند . اما آنان فقط خواستار آغاز جنگ با خوارج بودند . ابو العباس مبرد در كتاب كامل دربارهء خوارج نوشته است : آنان به طرف نهروان حركت كردند . از جمله اخبار جالب مربوط به ايشان آن است كه آنان در سر راه خود با مسلمانان و مسيحيان برخورد مىكردند . ايشان مسلمان را مىكشتند ، زيرا در نظر آنان كافر بود ، چون اعتقاد خوارج را قبول نداشت . اما مسيحى را نمىكشتند و مىگفتند : ذمهء پيامبرتان را حفظ كنيد . وى در همين زمينه مىنويسد : و اصل بن عطاء با عده‌اى مىرفت و با چند تن از خوارج برخورد كرد . و اصل به ايشان گفت : اين از شأن شما نيست كناره گيريد و مرا با آنان رها كنيد . جان آنان به مخاطرهء بزرگى افتاده بود ولى گفتند : هر چه تو مىگويى . و اصل به سوى آنان رفت . ايشان از وى پرسيدند : تو و يارانت بر چه هستيد ؟ و اصل گفت : ما گروهى مشركيم كه به شما پناهنده شده‌ايم تا سخن خدا را بشنويم و حدودش را بدانيم . آنان گفتند : ما تو را پناه دهيم . گفت : پس به ما ياد دهيد . آنان نيز احكام خود را به و اصل و همراهانش آموختند و و اصل هم مىگفت : من و يارانم پذيرفتيم . خوارج گفتند : با هم برويد اينك شما برادران ما هستيد . و اصل گفت : اينك شما بايد ما را به جايى امن برسانيد . زيرا خداوند مىگويد : « اگر كسى از مشركان از تو پناه خواست ، او را پناه ده تا كلام خدا را بشنود و سپس او را به جايى امن برسان » . « 61 » خوارج به يكديگر نگريستند . سپس گفتند : حق با شماست . و با آنان همراه شدند تا ايشان را به محلى امن رساندند . همچنين مبرد گويد : عبد الله بن جناب صحابى رسول خدا ( ص ) ، در حالى كه بر گردنش قرآنى آويخته و بر خرى سوار بود و زنش نيز باردار بود ، با خوارج روبه‌رو شد آنان به وى گفتند : آنچه تو بر گردنت آويخته‌اى به ما دستور مىدهد كه تو را بكشيم . پس يكى از آنان جست و خرماى ترى را كه از نخلى افتاده بود ، در دهان گذارد . پس بانگ بر او زد و وى آن را از دهان بيرون انداخت . در اين اثنا خوكى نمايان شد و يكى از خوارج ضربتى بر خوك زد و آن را كشت و گفت : اين فساد در زمين است . طبرى گويد : صاحب خوك آمد و كسى كه آن را كشته بود ، صاحب خوك را راضى كرد . جناب كه چنين ديد گفت : اگر شما واقعا همين گونه‌ايد كه من ديدم پس از جانب شما ترسى نبايد داشته باشم . من مسلمانم و در اسلام من هم خللى پديد نيامده است و شما مرا امان مىدهيد ؟ گفتند : بيمناك مباش و چون جناب با آنان روبه‌رو شد ، ايشان به وى چنين گفته بودند .

هامش
( 61 ) . سورهء توبه آيهء 6 : وَ إِن أَحَدٌ مِن الْمُشْرِكِين اسْتَجارَك فَأَجِرْه حَتَّى يَسْمَع كَلام اللَّه ثُم أَبْلِغْه مَأْمَنَه .