مبرد مىنويسد : سپس از جناب پرسيدند : دربارهء على پس از آنكه حكميت را پذيرفت و نيز دربارهء حكميت چه عقيدهاى دارى ؟ گفت : على ( ع ) از شما داناتر به خدا و باتقواتر در دينش و بيناتر است . گفتند : تو پيرو هدايت نيستى بلكه تنها بر نام مردان ، از آنها پيروى مىكنى . طبرى مىنويسد : آنان به وى گفتند : به خدا تو را چنان بكشيم كه هيچ كس را آن گونه نكشته باشيم . آنگاه وى را گرفته بازوانش را بستند سپس به سوى او و زنش كه آبستن و نزديك به وضع حمل بود روى آوردند . پس جناب را خوابانيدند و سرش را بريدند و خون او در آب روان شد . آنگاه به طرف زن هجوم بردند . آن زن گفت : من زنى بيش نيستم .
آيا از خداوند نمىترسيد ؟ ! پس شكمش را دريدند و سه زن ديگر از قبيلهء طى را كشتند .
ام سنان صيداوى را نيز به قتل رساندند .
مبرد گويد : آنان با صاحب آن نخل كه مردى نصرانى بود ، برخورد كردند . آن مرد به ايشان گفت : اين نخل از شما . آنان گفتند : ما آن را جز در برابر بهاى آن نمىخواهيم . مرد نصرانى گفت : شگفتا ! آيا كسى چون عبد الله بن جناب را مىكشيد و خرما را جز به پرداخت بهاى آن قبول نمىكنيد ! ! مسعودى گويد . سپاه خوارج به چهار هزار تن رسيد . آنان با عبد الله بن وهب راسبى دست بيعت دادند و به مداين رفتند و عبد الله بن جناب ، عامل على ( ع ) بر آن شهر را سر بريدند و شكم زن حاملهاش را دريدند و زنان ديگرى جز او را نيز به قتل رساندند . طبرى گويد : على ( ع ) از كشته شدن عبد الله بن جناب توسط خوارج و تعرض آنان به ديگران آگاهى يافت . على ( ع ) ، حارث بن مره عبدى را فرستاد تا دربارهء خبرى كه به آنان رسيده بود ، تحقيق كند . اما خوارج ، او را نيز كشتند . اين خبر نيز به على ( ع ) رسيد . مردم به آن حضرت گفتند : چرا بايد دست از جنگ با اين گروه بكشيم و آنان را جانشين خود در ميان خانواده و اموالمان قرار دهيم ؟ ما را به سوى ايشان بر . و چون از كار آنها فارغ شديم به جنگ شاميان مىرويم . اشعث كندى نيز برخاست و سخنانى مانند اين گفت . مردم پيش از اين وى را متهم مىكردند كه او هم نظر خوارج را قبول دارد . پس على ( ع ) بانگ كوچ سر داد . و به سوى آنان روانه شد . مسعودى گويد : على ( ع ) ، حارث بن مره عبدى را به عنوان پيك به سوى آنان فرستاد تا به بازگشت بخواندشان . اما خوارج كار او را ساختند و به على پيغام دادند اگر از حكميت توبه كردى و به كفر خود گواهى دادى ما با تو دست بيعت مىدهيم و اگر از اينكه گفتيم سر تافتى ، كنارهگير تا ما خود امامى براى خويش برگزينيم . ما از تو بيزارى مىجوييم . على ( ع ) به آنان پيغام داد : قاتلان برادرانم را به دست من سپاريد تا آنان را قصاص كنم . سپس با شما متاركه كنم تا از كار جنگ با اهل مغرب آسوده شوم و شايد تا آن هنگام خداوند دلهاى شما را دگرگون كند . خوارج به وى پاسخ دادند : ما همگى قاتلان ياران تو و مباح كنندهء خون ايشان و شريك در قتل آنانيم .
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 708
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٧٠٨