ميان آنان جدايى انداخت . مسعر با اصحاب خود از تاريكى شب استفاده كرد و خود را به عبد الله بن وهب در نهروان رسانيد . على ( ع ) در كوفه به سخنرانى ايستاد و فرمود : ستايش خداى را سزد ، اگر چه روزگار پيشامدهاى سخت و حوادث بزرگ به بار آرد . اما بعد ، نافرمانى باعث حسرت و در پى بىآن موجب پشيمانى است . من دربارهء حكميت اين دو تن و نيز مسئلهء حكميت نظر خود را به شما گفتم . اگر قصير صاحب راى و نظرى باشد و لكن شما همان را خواستيد كه خود گفته بوديد و كار من و شما بدان گونه شد كه برادر هوازن گويد :
نظر خود را در انحناى دره به ايشان بازگفتم اما آنان راه درست را تا نيمروز فردا ندانستند .
هشداريد كه اين دو مرد كه به عنوان حكم براى كار خود برگزيديد ، حكم قرآن را پشت سر خود افكندند و آنچه را كه قرآن ميرانده بود ، احيا كردند و هركدامشان بيرون از هدايت الهى ، از هوا و هوس خويش پيروى كردند و بدون حجتى روشن و سنتى قطعى ، داورى كردند . و سپس در حكم خويش اختلاف كردند و هيچكدامشان به راه راست هدايت نشدند .
و خداوند و پيامبرش و مؤمنان صالح از آنان بيزارى جستند . پس آمادهء حركت به سوى شام شويد تا ان شاء الله روز دوشنبه به اردوگاه خود برويد . سپس از منبر پايين آمد و به خوارج نامه نوشت كه : اين دو مرد كه به حكميتشان رضايت داديم با قرآن به مخالفت برخاستند و از هواهاى خود پيروى كردند . پس به سوى ما روى كنيد كه ما به طرف دشمن خود و دشمن شما مىرويم و ما بر همان كارى هستيم كه پيش از اين بر آن بودهايم . خوارج در پاسخ او نوشتند : تو به خاطر پروردگارت خشمگين نيستى بلكه به خاطر خويشتن خشم گرفتهاى .
اگر به كفر خويش گواهى دهى و توبه كنى در ماجرايى كه ميان ما و تو رخ داده است تأمل مىكنيم و گرنه منصفانه به تو اعلام جنگ مىدهيم و بدان كه خداوند خيانتكاران را دوست ندارد . على ( ع ) از آنان نوميد شد و بهتر ديد كه آزادشان بگذارد و با افراد ديگر خويش به جانب شام لشكر كشد . آن حضرت به عبد الله بن عباس امير بصره نامهاى نوشت و به او دستور داد تا مردم بصره را براى اين جنگ روانه سازد . ابن عباس نامهء على ( ع ) را براى مردم بصره خواند و به آنان فرمان داد با احنف به لشكر على ( ع ) بپيوندند . هزار و پانصد تن از مردم بصره اعلام آمادگى كردند . ابن عباس اين شمار را كم دانست و براى مردم به سخنرانى ايستاد و گفت : تنها يك هزار و پانصد تن از شما مىخواهند بدين جنگ روانه شوند حال آنكه شما شصت هزار تنيد . با جارية بن قدامه سعدى روان شويد . و كسانى را كه در اين كار تأخير روا دارند تهديد كرد و ابو الاسود را مأمور جمع آنان كرده . هزار و هفتصد تن به نزد جاريه گرد آمدند و در نخيله به على ( ع ) پيوستند . آن حضرت سران كوفه را جمع كرد و طى سخنانى به ايشان فرمود : اى مردم كوفه شما در كار حق ، برادران و ياران من به حساب مىآييد و در جهاد با دشمنان منحرفم ، ياران منيد . به وسيلهء شما ، مخالفان را سركوب مىكنم و موافقان را
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 705
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٧٠٥