نور الهى را فرونشانيد و امر او را دگرگون سازيد . آن قوم سخنانى به من گفتند و من نيز چيزهايى بديشان گفتم . پس چون به مكه رسيدم شنيدم مردم آنجا مىگويند . ضحاك بن قيس بر مردم حيره حمله كرده و هر چه خواسته است برده سپس بدون آنكه زخمى بردارد به سلامت بازگشته است . پس اف بر زندگى باد در روزگارى كه ضحاك را بر تو گستاخ كرده است . ضحاك كيست ؟ ! من وقتى اين خبر را شنيدم ، گمان كردم شيعيان و پيروان تو ، از ياريت دست كشيدهاند . پس اى برادر برايم بنويس اگر ارادهء مرگ دارى من با فرزندان برادرت و فرزندان پدرت به سوى تو حركت مىكنيم . ما با تو زندگى مىكنيم و چون بميرى ما نيز با تو مىميريم . به خداى سوگند دوست ندارم پس از تو در دنيا بمانم . و به خداى عز و جل سوگند ياد مىكنم زندگى پس از تو نه خوش است و نه گوارا و السلام عليك و رحمة الله و بركاته . « 52 » امير مؤمنان ( ع ) در پاسخ نامه عقيل چنين نوشت : از بندهء خدا ، على امير مؤمنان ، به عقيل بن أبي طالب سلام عليك . سپاس خداوند يكتا را . اما بعد خداوند ما و تو را در پناه خود گيرد . حفظ كردن كسى كه در نهان از خداوند مىترسد و خدا ستوده و بزرگوار است . نامهء تو به وسيلهء عبد الرحمن بن عبيد ازدى به دستم رسيد كه در آن نوشته بودى با عبد الله بن ابى سرح روبهرو شدى كه به همراه چهل تن از سواران ، فرزندان طلقاء ، به جانب غرب روانه بودند . پسر ابى سرح همواره در پى حيله با خدا و رسول او و قرآن و بستن راه خدا و ايجاد كجى در آن بوده است . پس او و قريش را واگذار . ايشان را در دويدن در گمراهى خود و گردش در نفاقشان آزاد بگذارد . بلى امروز عرب بر جنگ برادر تو اتفاق كردهاند . چنان كه پيش از اين در جنگ با رسول خدا ( ص ) با يكديگر دست اتحاد داده بودند . آنان صبح كردند در حالى كه نسبت به حق او نادانى ورزيدند و فضل او را مورد انكار قرار دادند و در كينهورزى به او سبقت گرفتهاند و بر ضد او جنگ برپا كردند و تمام نيرو و قواى خويش را در اين جهت گرد آوردند و سپاه احزاب را به رويارويى او روانه كردند . خداوندا از جانب من به قريش جزا ده . آنان پيوند خويشى مرا بريدند و عليه من شوريدند و مرا از رسيدن به حقم بازداشتند و حكومت پسر مادرم را از من گرفتند و آن را به كسى سپردند كه در قرابت با رسول اسلام مانند من نبود و سابقهء مرا در اسلام نداشت مگر آنكه كسى ادعا بكند كه ما اينها را نمىدانستيم و من فكر مىكنم چنين كسى خدا را نمىشناسد . و در هر حال سپاس و ستايش خداوند راست . اما آنچه دربارهء هجوم ضحاك بر مردم حيره گفتى بايد بدانى كه اين قضيه بسى كمارزشتر و خوارتر از آن است كه بدان اعتنا شود اما او با سواران جنگى گزيده خود راه سماوه در پيش گرفت تا به واقصه و شراف و قطقطانه و شهرهاى نزديك آن رسيد . من نيز براى رويارويى با آنان ، لشكر انبوهى از مسلمانان را روانه كردم . چون او از آمدن اين لشكر آگاهى يافت ، راه گريز در پيش گرفت . سپاه ما او را تعقيب كردند و بالاخره
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 696
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٦٩٦
هامش
( 52 ) . كسى كه چنين نامهاى مىنويسد نمىتواند در زمان حيات برادرش به دستگاه معاويه ملحق شود . ( ناشر ) .