در راه به او رسيدند . اين در زمانى بود كه خورشيد داشت غروب مىكرد . آنان اندكى با هم پيكار كردند اما ابن ابى سرح تاب جنگ نداشت و دوباره فرار كرد . بيش از ده تن از همراهان او كشته شدند و با اندوهى بزرگ در گلو رهايى يافت پس از آنكه از او جز نيمه جانى باقى نمانده بود پس با تحمل رنج و سختى بسيارى نجات پيدا كرد . اما دربارهء آنكه از من خواسته بودى تا نظرم را دربارهء قضيهاى كه بدان دچار شدهام برايت بنويسم بايد بدانى كه نظر من مبتنى است بر جنگ با كسانى كه جنگ را روا مىشمردند تا زمانى كه خداوند را ديدار كنم . انبوهى مردم در اطراف من بر بزرگى من و پراكندگى آنان از كنار من بر وحشتم نمىافزايد . زيرا حق به جانب من است و خداوند نيز با محقّان است و به خداى سوگند از مرگ در راه حق ناخشنود نيستم . و براى محقان خير مطلق پس از مرگ است . و دربارهء پيشنهاد خود مبنى بر آوردن پسران و پسران پدرت به نزد من بايد بدانى كه من نيازى به كمك آنان ندارم . و تو هم راشد و محمود برخيز . به خدا قسم دوست ندارم شما با من كشته شويد . گمان به پسر مادرت ، اگر مردم از او روى گردانند ، خوار و فروتن شود و به زارى افتد بلكه او چنان است كه برادر بنى سليم گفته است : اگر از من بپرسى چطورى ؟ بايد بدانى كه من بر سختى روزگار بسى شكيبا و توانايم . گران است كه غم و اندوهى بر من ديده شود تا بدگويى شاد و يا دشمنى غمگين شود . ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه « 53 » از زبير بن به كار حكايت كرده كه او در كتاب موفقيات به سند خود نقل كرده است : وقتى عثمان به محاصره درآمد ، مروان دو پيك را به شام و يمن روانه كرد و دو نامه هم به آنان داد . يكى از اين نامهها خطاب به يعلى بن منيه در يمن و ديگرى خطاب به معاويه در شام بود . مروان در اين دو نامه از آنان طلب رهنمود كرده بود . سپس نامهء مروان دربارهء قتل عثمان به معاويه رسيد . معاويه به جماعتى از بنى اميه و غير ايشان نامه نوشت و آنان را به خونخواهى عثمان به معاويه برانگيخت . تمام آنها طى نامههايى كه به معاويه نوشتند ، وى را بر تصميم خود استوار داشتند و تنها سعد بن عاص بود كه ضمن نوشتن نامهاى به معاويه او را از اين مقصود نهى كرد . ابن ابى الحديد گويد : در خبرى مشهور روايت شده است كه معاويه ، سعيد بن عاص را به خاطر آنكه در آمدن به جنگ صفين تأخير كرده بود ، سرزنش كرد . سعيد به او گفت : اگر مرا فرا مىخواندى به سرعت مىآمدم . ولى من در مجلس عقيل و گروهى از بنى هاشم حضور داشتم و اگر ما مىآمديم آنان نيز مىآمدند . ابن ابى الحديد گويد : « 54 » دربارهء عقيل سخن درستى كه راويان ثقه بر آن اتفاق دارند اين است كه وى تنها پس از وفات امير مؤمنان ( ع ) به نزد معاويه آمد اما او در مدينه ساكن بود و در جنگهاى جمل و صفين ، البته به اجازهء على ( ع ) شركت نكرد . پس از ماجراى حكميت ، عقيل
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 697
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٦٩٧
هامش
( 53 ) . ج 2 ، ص 579 .
( 54 ) . ج 2 ، ص 575 .