تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 689

مساهمون:

ص٦٨٩

فرستادن اشتر به مصر و كشته شدن او

چون خبر از هم گسيختگى حكومت مصر بر محمد بن ابو بكر به گوش على ( ع ) رسيد ، آن حضرت فرمود : براى ولايت مصر كسى جز اشتر يا قيس صلاحيت ندارد . اشتر ، پس از جنگ صفين به محل كار دولتى خود در جزيره بازگشته بود . على ( ع ) به قيس فرمود : تا وقتى كار حكميت به اتمام رسيد تو رئيس شرطگى مرا به عهده گير و پس از آن به آذربايجان روانه شو . آن حضرت در پى اشتر كه در نصيبين بود فرستاد و او را طلبيد و ولايت مصر را بر عهدهء او نهاد و عهدنامهء مشهورى را كه در نهج البلاغه نيز آمده است ، براى وى نوشت . در اين عهدنامه مسائل مختلفى از هر باب مانند سياست ، آداب حكام و واليان ، گفته آمده كه در حكم گنجينهء گرانقدرى محسوب است . محمد با آمدن اشتر از بركنارى خود آگاهى يافت و ناراحت شد . على ( ع ) نيز به او نوشت : خبر دلگيريت از فرستادن اشتر به جاى تو به من رسيد . من اين كار را براى ايجاد كندى در سعى و كوشش و يا زيادى در تلاشت نكردم و اگر آنچه را كه در دست تو بود از تو گرفتم تو را به ولايت جايى مىگمارم كه ادارهء آن براى تو آسان‌تر و خوش‌آيندتر باشد . پس معاويه به مقدم اهل خراج منطقهء قلزم پيغام داد تا اشتر را مسموم سازد و در عوض قول داد ، در صورت انجام اين كار ، از آنان هرگز خراج نستاند . وى نيز با تهيه شربتى از عسل مالك را ، كه روزه‌دار هم بود ، مسموم ساخت . معاويه پيوسته به اهل شام مىگفت كه على ( ع ) اشتر را به ديار مصر گسيل داشته است بر او نفرين كنيد . مردم نيز هر روز بر اشتر نفرين مىكردند . چون معاويه از مسموم شدن اشتر آگاهى يافت براى شاميان سخنرانى كرد و گفت : خداوند دعاى شما را استجابت كرد . وى همچنين گفت : على ، دو بازو داشت . يكى از آنها ، عمار بن ياسر بود كه در صفين قطع شد و ديگرى مالك اشتر بود كه امروز آن هم قطع شده است . همچنين معاويه گفت : خداوند لشكرهايى از عسل دارد . اما وقتى خبر كشته شدن مالك به على ( ع ) رسيد ، آن حضرت فرمود : « انا لله و انا اليه راجعون » . مالك و تو چه مىدانى مالك چيست ؟ و آيا موجودى مثل او خواهد بود ؟ اگر او آهن بود از آهن استوارتر و اگر سنگ بود از سنگ سخت‌تر بود و زنان مويه‌كننده بايد بر مرگ چنين كسى فرياد ضجه سر دهند .