حكومت عراق را به قيس و حكومت حجاز را به يكى از بستگان قيس كه خود بگويد ، وعده داد . قيس در پاسخ به خواستهء معاويه از راه حيله وارد شد و گفت : بايد دربارهء اين كار فكر كند . معاويه براى بار دوم به صراحت قضيه را مطرح كرد و گفت : او نمىتواند كسى چون مرا با اين نيرنگها بفريبد . قيس هم متقابلا پاسخ معاويه را به صراحت داد و او را نيز تهديد كرد . معاويه از جانب قيس نااميد شد و ترفندى ديگر به كار برد . او به اهل شام گفت كه قيس جزو دوستان وى است و او را در گرفتن انتقام خون عثمان يارى مىدهد . همچنين نامهاى از قول قيس جعل كرد و آن را براى شاميان خواند . خبر اين ماجرا توسط يكى از جاسوسان على ( ع ) و نيز از طريق محمد بن ابو بكر و محمد بن جعفر بن ابو طالب به آن حضرت رسيد . على ( ع ) ، قيس را به بزرگى ياد كرد و فرمود : به خداى سوگند اين نامه از جانب او نوشته نشده و كذب است .
عزل قيس از حكومت مصر و نصب محمد بن ابو بكر
عبد الله بن جعفر پيشنهاد عزل قيس را به على ( ع ) ارائه داد . نامهء قيس نيز كه متضمن شرح حال مردم خربتا و خوددارى وى از جنگ با ايشان بود به دست على ( ع ) رسيد . عبد الله بن جعفر گفت : مىترسم قيس با آنان همدست باشد . به قيس فرمان بده تا با مردم خربتا بجنگد » . على ( ع ) به قيس فرمان داد كه به جنگ اهالى خربتا برود . قيس به آن حضرت پاسخ داد : از اين فرمان تو در شگفتم . اينان قومىاند كه دست از يارى تو كشيدهاند و آهنگ دشمن تو را دارند و هرگاه بر آنان خشم گيريم آنان با دشمن تو ، بر ضدّت ، همدست مىشوند . پس اى امير مؤمنان نظر مرا بپذير و از ايشان دست بازدار . بهترين كار رها كردن ايشان است .
ابن جعفر گفت : اى امير مؤمنان ! محمد بن ابو بكر را بر ولايت مصر بگمار و قيس را از آن منصب بر كنار كن . به من خبر دادهاند كه قيس مىگويد : حكومت راست در نمىآيد مگر با گشتن مسلمة بن مخلد . ابن جعفر از جانب مادر ، برادر محمد بن ابو بكر بود و مادر آنان اسماء بنت عميس نام داشت . على ( ع ) نيز قيس را از حكومت بر كنار و محمد بن ابو بكر را جاى وى به آن ديار روانه كرد . قيس از اين عمل خشمگين شد و به مدينه رفت . حسان بن ثابت كه هوا خواه عثمان بود ، با ديدن قيس وى را ملامت و توبيخ كرد و به او گفت : تو عثمان را كشتى و حال آنكه على تو را از ولايت مصر بر كنار كرد و خون عثمان همچنان بر گردن تو باقى ماند و او از رنجهاى تو به خوبى سپاسگزارى نكرد . قيس به او پاسخ داد : اى كور ديده و دل ! به خدا قسم اگر ميان قوم من و قوم تو جنگى برپا مىشد گردنت را به شمشير مىزدم .
گم شو . سپس قيس و سهل بن حنيف به جانب على ( ع ) رفتند و در ركاب آن حضرت در جنگ صفين ، حضور يافتند .