تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 685

مساهمون:

ص٦٨٥

به امارت مصر فرستاد وى را عزل و به جاى وى عبد العزيز بن مروان بن حكم را منصوب كرد . پس عمرو ، طى سرودن اشعارى از اين كردار معاويه انتقاد كرد و گفت : اى معاويه اكنون خود را به نادانى مزن و از راه حق عدول مكن . من خلافت را از حيدر خلع كردم مانند كندن كفش از پاى . و لباس خلافت را اى پسر لئام ( پست ) بر تن تو كردم مانند پوشاندن انگشترى در انگشتان . اى كاش من مانند زنان بودم كه از بيرون رفتن از خانه خجلت مىكشيدم . تو ملك مصر را به عبد العزيز دادى و به من به اندازهء دانهء خردلى هم نبخشيدى . شيخ محمد امير يكى از دانشمندان بزرگ مصر در حاشيه‌اش بر مغنى در هنگام ذكر اين ابيات چنين مىنويسد : « گويا خطاى اجتهاد عمرو ( رضى اللّه عنه ) بر او مشخص شد » . پس بنگر و به شگفت آى و به او بگو : خطاى اجتهاد او آشكار نشد زيرا او جز در تحصيل دنيا اجتهاد نمىكرد بلكه براى او آشكار شد كه حكومت مصر ، كه دينش را در قبال آن فروخته بود ، ديگر از دستش رفته است . « انها لا تعمى الابصار و لكن تعمى القلوب » . نصر بن مزاحم گويد : عبد الله بن عمرو سعد بن ابى وقاص و مغيرة بن شعبه كه در جنگهاى جمل و صفين از يارى على ( ع ) دست كشيده بودند ، به نزد آن حضرت آمدند . على ( ع ) پرسيد : چرا از يارى من دست كشيديد ؟ گفتند : عثمان كشته شد و ما ندانستيم كه ريختن خون او حلال بود يا حرام ؟ او كارهايى كرد اما شما او را وادار به توبه كرديد . او نيز توبه كرد . سپس بر او وارد شديد و او را كشتيد . ما ندانستيم كه شما كارى صواب كرديد يا مرتكب خطا شديد . با وجود آنكه ما به فضل و سابقه و هجرت تو به خوبى واقفيم » . على ( ع ) پرسيد : مگر نمىدانيد كه خداوند شما را به امر به معروف و نهى از منكر فرمان داده و فرموده است : اگر دو گروه از مؤمنان به نبرد پرداختند ميانهء آنان را اصلاح كنيد . پس اگر يكى از آن دو بر ديگرى ستم كرد با كسى كه ستم كرده بجنگيد تا به امر خدا بازگردد . « 47 » سعد گفت : شمشيرى به من بده تا كافر را از مؤمن بازشناسد . من مىترسم مبادا مؤمنى را بكشم و به جهنم داخل شوم . على ( ع ) به ايشان گفت : شما با كمال ميل با عثمان بيعت كرديد پس از چه رو اگر او خليفه‌اى نيكوكار بود از يارى وى دست كشيديد و اگر بدكار بود چرا با وى نجنگيديد ؟ و به تحقيق مرتكب ظلم شده‌ايد كه ميان ما و دشمنانمان ، به فرمان الهى برنخاستيد زيرا خداوند فرمود : « با گروهى كه ستم كرده بجنگيد تا به امر الهى بازگردد . » سپس آنان را رد كرد و به ايشان چيزى نداد . بايد به سعد گفته مىشد كه گويا بر خداست كه

هامش
( 47 ) . آيه 9 سورهء حجرات : وَ إِن طائِفَتان مِن الْمُؤْمِنِين اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما فَإِن بَغَت إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى فَقاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلى أَمْرِ اللَّه .